دیوارهای شیشه ای

عکس تنگ ماهی در ساحل دریا

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه اى که او را از غذاى مورد علاقه ش جدا مى کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن وى آکواریوم نیز نرفت!!!

می دانید چرا؟
دیوار شیشهاى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر می نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود!

باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غیرقابل عبور! باوری از ناتوانی خویش.

/ 10 نظر / 17 بازدید
مهدیار

قشنگ بود [تایید]

ماتیلدا

[گل]

لاین تم

سلام وب خوبی داری.البته همیشه جا واسه پیشرفت هست.امیدوارم همیشه موفق باشی. به منم سر بزن خوشحال میشم و نظرتو بگو منتظرت هستم. راستی اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم " تم لاین line theme " لینک کن و خبر بده با چه اسمی لینکت کنم.موفق و پیروز باشی ♥

علی

اتفاقا میشه داستان رو برعکس کرد ، این طور نیست ؟ مثلا ماهی بزرگ اونقدر ماهی کوچک میخوره که مثلا وقتی دیوار شیشه ای میزارن وسط ماهی بزرگ یکم ناراحت میشه البته بکم ولی از ((دیوار طلایی))باور حتماخوردن ماهی کوچک استفاده میکنه که بهش میگه برو روی آب یا اونقدر ضربه بزن که بشکنه یا خاک کف دریا رو بکن و و اینجوری از دیوار عبور میکنه حالا یابا شکستن یا با پریدن یا باچاه درست کردن [لبخند]..... البته اینم یه روی سکه و حالت خوش بینانه هست و یه احتماله یعنی اگه واقعا غذاش فقط ماهی کوچیک باشه تمام راه ها رو انتخاب میکنه نه فقط با ضربه زدن ..... حالا شاید بگید که ماهی که حل مسعله بلد نیست بکنه که کاملا درسته برای همین این داستان که به عنوان تمثیلی برای انسان مطرح میشه،به نظر من درست نیستش ولی اگه مثلا به جای ماهی داستان مشابه ای برای میمون که قدرت حل مسعله داره مطرح میشد شاید قابل قیاس تر بود (با باور انسان )چون باور بر عقل تکیه داره و عقل هم حل مسعله نیکنه و اگه راه حلی پیدا نکرد اونوقت باور میکنه و اختیار هم در کنار عقل محدودیت ذهنی رو محو میکنه البته اگه سلب اختیاربا اطرافیان (مثلا همین دیوار شیشه ای که این بخش داست

علی

ادامه ی کامنت. من مثل این که قابل مشاهده نیست ، مشکلی نیست الان ادامه نظرم رو میگم و چطور به این نتیجه رسیدنم : بله دیوار شیشه ای رو ما میتونیم با اطراف و اطرافیان مقایسه کنیم که حالتی برونی داره و واقعا گاهی اوقات میبینیم سر مسیر ما سنگ های بزرگ میندازن و کوهی از مشکلات برای ما انسان ها درست میکنن ، ولی به نظر من نمیشه دیوار شیشه ای رو با باور مقایسه کرد چون باور حالت درونی داره ولی میشه گفت که دیوار(( باعث))باور میشه نه خود (((باور )))چون همین باور که ما به راحتی ازش صحبت میکنیم میشه از خودمون سوال کنیم که باور خودمونه یا باور اطرافیان ؟ این طور نیست ؟ ... چون اگه واقعا باور ماهی با ناامیدی(( همراه)) باشه نه خود باور به تنهایی ، اونوقت میشه گفت دیوار آخرش کار خودش رو کرد به قول معروف دست ودل ماهی رو بست . حالا ولی چرا من این همه روی این موضوع تاکید داشتم ، چون یه جایی خوندم که همسر یکی از افرادمعروف بهش میگه ما بچه هایی فوق العاده خواهیم داشت وقتی شوهرش ازش سوال میکنه چرا و به چه دلیلی ؟ پاسخ میده چون به زیبایی من و هوش تو خواهند بود ولی شوهرش جواب میده احتمال بده اگه قضیه برعکس بشه چه فاجعه ای میشه ؟

علی

به نظر شما چرا ((بعضی از))افراد معروف اصلا معروف شدن ؟ ؟ چون هیچ موقع تلقینات رو چه مثبت و چه منفی تا با تحلیل همراه نمیکردن قبول نمیکردن و هیچ موقع به فکر سبقت نبودن ولی برای نتیجه تلاش زو باشکست تجربه میکردن ولی تا تمام راه ها رو امتحان نمیکردن ، دنبال نتیجه نبودن ، آیا اونا هم آدم نبودن ؟ یا آیا دیوار شیشه ای برونی نداشتن ؟ اتفاقا در بعضی موارد بیشترین شکست ها و نتیجه نگرفتن ها رو داشتن ولی هیچ وقت برای آنها شکست تلقی نمیشد بلکه میگفتن تجربه کسب کردم ، من نمیگم همه ما باید افراد معروفی بشیم از لحاظ های برونی مثل شهرت و.... چون اینها تنها بخش کوچیکی از خواسته های ما رو رفع میکنه ولی باید سعی کنیم فرد معروف و موفق. خودمان باشیم و همین کافی است ، درسایه ی توکل به خدا ان شاالله همگی سربلند باشیم. [گل]

میترا

چقدر خوبه در برابر همه مشکلات خدا بغلت کنه بگه گریه نکن وآروم باش من هستم !

علی_میترا

داستان اصلی آکواریوم هست ولی الان فرض کنیم داخل دریا باز نمیشه چاه درست کرد ! ...... هرچند میگن چاه مکن بحر کسی اول خودت ...ولی واقعا بعضیا خیلی درد داریم نه میتونیم چیزی بگیم ونه میتونیم سکوت کنیم .... هیچ فردی درد رو نمیفهمه چون واقعا گاهی هر کسی سرنوشتی داره ......

علی

تحلیل داستان ها گاهی به انسان آرامش میده .... شاید با تمام مشکلات این داستان رو بشه سر لوحه قرار بدم هر چند با تمام شرایطی که خودم در نظر گرفتم [لبخند]و خوشحالم که تنها داراییم در این دنیا بیشتر فکر بوده هر چند بیشتر اوقات خودم رو نفهم میدانم . سپاس از شما به خاطر تحریک تفکر و موفق باشید .[گل]

میترا

کامنت های قبل با اسم علی برای این بود که چندین سال دیگه اگه خدا بهم فرزند پسر داد اول این که اسمش رو بزارم علی و دوم این که یادم باشه هر چی رو واسه خودم دوست داشتم واسه فرزندم هم بخاهم و در page های بالای شما دیدم که (( فکر پرواز میکنی یا زنجیر ... در همان خاهی ماند )) این جمله درست نیست چون اگه اختیار باشه اینجوری میشه ولی اگه نباشه میشه ((پروازت میدهند یا زنجیر ..... همان خواهد شد )) ما باید سعی کنیم ناامید نباشیم ولی هیچ وقت دوست ندارم در آینده ی خیلیی دور پرواز رو از فرزندم سلب کنم چون فکر میکنم نباید حس مالکیت والدین جلوی حرکت فرزندشان رو بگیره ولی هر چند شرایط همه یه جور نیست . به هر حال باید گفت گر توکل میکنی در کار کن ، کشت کن پس تکیه بر جبار کن . الله شکر که نفس میکشم و همین کافی است . [لبخند]