پند پدر... (1)

پدر و دختر

1

فهمیدی صندلی اتاق شکسته است، اما چیزی نگفتی تا آقای مهمان رویش بنشیند و با زمین خوردنش تفریح کنی!

.... متاسفم، اینجور وقت ها بخودت دروغ نگو!

2

هر وقت خانه ی دلت پر از غبار غم شد، لب هایت را سرشار گلدان های لبخند کن.

3

شانه هایت، دو کوه استوارند. بگذار تکیه گاه دوستان خسته ات باشند. دست هایت را دو بال مهربانی کن و بار غصه های دوستانت را به دوش بکش ...

در این صورت، همیشه سایبان و پناه گاه دیگران خواهی بود.

4

قلب دوستانت مثل  پنجره نازک است. با سنگ بد و بیراه و عصبانیت، این پنجره را نشکن. گاهی حس می کنم از دوستانت زود سیر می شوی و این خیلی بد است.

5

عمویت که خانه اش 1500 متر است و همیشه کمتر از .... سوار نمی شود، روزی 100 تومن به نیازمندان کمک می کند، اما تو از 1000 تومن پول تو جیبی ات، 300 تومنش را می بخشی. این کارت را خیلی دوست دارم. 

 

پند پدر

/ 1 نظر / 7 بازدید
hasan

خیلی خوب[گل]