با خدا باش ...

 

 

حاج اسماعیل دولابی

در زمان حضرت نوح (ع) پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبه ای که ته دره ای قرار داشت، زندگی می کرد و حضرت نوح (ع) هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد، به کنار کلبه پیرزن می آمد و با او حرف می زد.

وقتی قرار شد طوفان بیاید، حضرت نوح (ع) به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و سوار کشتی کند.

وقتی طوفان آغاز شد، نوح (ع) آن پیر زن را از خاطر برد.

وقتی آب همه جا را گرفت، نوح (ع) به یاد پیرزن افتاد و تاسف خورد که چرا فراموش کرد او را سوار کند. هنگامی که طوفان فرو نشست، نوح (ع) درد در نقطه ای دور دست سبزه زاری وجود دارد.

نزدیک رفت و با تعجب مشاهده کرد همان خانه پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده و پیرزن و فرزندانش همه سالمند.

از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجه نشدی؟

پیرزن گفت: یک بار می خواستم نان بپزم، دیدم ته تنورم کمی نمناک است، پس این از آثار آن طوفان است.

کسی که با خدا باشد،طوفان حوادث به او زیان نمی رساند و حتی وجود آن را هم احساس نمی کند.

میرزا اسماعیل دولابی

/ 4 نظر / 15 بازدید
دریا

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم .... من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم ... عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم ... لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی .. از نگاهت همچنان مستم ولی آیا تو هم ... سعی کردم تا نظر بازی کنم رویم نشد حیف،من رویم نشد ، جَستم ولی آیا تو هم ... از زمین تا آسمان ، از آسمان تا کهکشان ... زیرو رو کردم تو را جُستم ولی آیا تو هم ... کاش میشد قسمتم باشی تو ای حوّای من من که رفتم ، آدمی پستم ولی آیا تو هم ... عاشقی از جنس مجنونم بیا لیلای من من که مجنونی ازین دستم ولی آیا تو هم .. نیستی پیشم ولی لیلای من این را بدان نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ... رضا ایزدی

زینب

مثل من که عاشقمو گنجشکااااا دوسم دارن

dost

بسیار خوب .[گل]