کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٤/٦/۱٧

مگه فضولی ؟؟...

کلمات کلیدی :متن کوتاه، نکته های کوچیک زندگی من، عکس مفهومی، جملات فلسفی

فضول به کسی گویند که در اموری دخالت کند که حد یا حق او نیست..

فضولی نیز به معنی دخالت کردن در اموری است که به او مربوط نمی شود !

 

عکس سکوت ، چسب روی دهن
وقتی با فردی برمی خورید که فضول است، به جای این که اجازه دهید با رفتارش بقیه روزتان را خراب کند با چند روش کاملا موثر می توانید از شرش خلاص شوید:

1-موضوع مورد بحث را  به سرعت عوض کنید.

2- پاسخ های مبهم بدهید.
مجبور نیستید بابت هر پرسش، پاسخی واضح و روشن بدهید.


3- نفس عمیقی بکشید و سکوت کنید.
هیچ کس نمی تواند شما را مجبور به پاسخ دادن کند. بگذارید همین طور سوال بپرسند، وقتی شما به هیچ یک از سوال هایشان پاسخ ندهید بالاخره می فهمند که دیگر فایده ای ندارد و دست از سرتان برمی دارند.

4- حد و حدودشان را مشخص کنید.

5-روراست باشید.
خیلی راحت و بدون رودربایستی به او بگویید دوست ندارید در مسائل زندگی تان دخالت کند و سوال های شخصی بپرسد.

__________________

خودشان معتقدند فقط کمی کنجکاو هستند و البته خیرخواه دیگران.

دیگران اما آنها را با عنوان دیگری می شناسند. فضول... 



۱۳٩٤/٦/۱٧

باید تمرین کنم ...

کلمات کلیدی :مثبت اندیشیدن، نکته های کوچیک زندگی من، متن کوتاه، عکس مفهومی

عکس زمان و ساعت

باید تمرین کنم ...

کمر همت را ببندم و مکث کردن را تمرین کنم... قبل از انجام هر کاری یا عملی، سه ثانیه مکث کنم.

مثلا تشنه ام و لیوان آبی در دست دارم، قبل از آنکه آب را بنوشم سه ثانیه مکث کنم.

کسی ازمن سؤالی پرسید، سریع نـه..! سه ثانیه مکث کرده، سپس جواب دهم.

خیلی خیلی گرسنه ام،قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانیه مکث کنم.

درماشین نشسته ام و خیـلی هم عجله دارم، قبل از روشن کردن ماشین، سه ثانیه مکث.. بعد ماشین را روشن کنم.

این مکث های سه ثانیه، باعث افزایش قدرت و صبرم میشود و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبتم خواهد شد.


میخواهم در این کار ممارست بخرج دهم تا ملکه ذهنم شده و در حافظه ام ثبت شود.

مهم ترین فایده مکث سه ثانیه برای من ، جلوگیری از بروز خشم وعصبانیت ست و به من ترمزی میدهد که در لحظات سخت خودم را کنترل کنم.

 

تو هم سه ثانیه رو فراموش نکن...



۱۳٩٤/٦/۱٠

شناخت شخصیت افراد با امضاء !

کلمات کلیدی :متن کوتاه، امضا، شخصیت شناسی، روانشناسی

امضا و شخصیت افراد

 
کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می کنند انسان های منطقی هستند
کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء میکنند دیر منطق را قبول می کنند و بیشتر
 غیر منطقی هستند
کسانی که از خطوط عمودی استفاده میکنند لجاجت و پافشاری در امور دارند
کسانی که از خطوط افقی استفاده میکنند انسا نهای منظّم هستند
کسانی که با فشار امضاء می کنند در کودکی سختی کشیده اند
کسانی که پیچیده امضاء می کنند شکّاک هستند
کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند
کسانی که در امضای خود فامیل م ینویسند دارای منزلت هستند
کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زنند شخصیت خود را نشناخته اند
کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که میخواهند به قله برسند
کسانی که الان دارن با خود امضا میکنند خیلی خنگ هستند که یادشون نیست 
امضا شون چه شکلیه!!!!


۱۳٩٤/٦/٤

گمــشــدن ...

کلمات کلیدی :دلنوشته امام رضا، متن کوتاه، دلتنگی، حرم امام رضا

مشهد امام رضا دلتنگی دلنوشته

1

کتاب را باز می کنم و انبوه واژه ها در سرم رژه می روند.

ناگهان واژه ای را پیدا می کنم که انگار با همه متفاوت است.

خوب نگاه می کنم .... اشتباه شده،گم شدن را کم شدن نوشته اند.

خوب که نگاه می کنم، می فهمم که درست نوشته اند.

گم شدن، یعنی کم شدن کسی از صف آنان که دیده می شوند.

2

وقتی گم می شوی، همیشه می دانی در راه کجا بوده ای اما یادت نمی آید از کجا می آمده ای. به راست و چپت نگاه می کنی و ناگهان، نا امید از همه کس و همه جا، زانو می زنی.

3

آدمهایی را دیده ام که گم شده اند اما خودشان نفهمیده اند.

4

گاهی آدمها در میان جنسهای مغازه، دسته های اسکناس،نقشه های ساختمان های در دست ساخت ... یا شماره های تلفن یا بین دوستان خود یا بین خودشون  ... گم می شوند.

.... اما من دوست دارم در حرم امام رضا (ع) گم بشوم.

5

خوب نگاه کن!...

من همانم که مدام اصرار می کند « گم نشده است»!

من، اصرار می کنم اما « تــو » باور نکن!

طوری که زیاد شرمنده ات نشوم، مرا از میان «خــودم» پیدا کن!



۱۳٩٤/٥/۳٠

رسیـــــدن ...

کلمات کلیدی :متن کوتاه، دل نوشته های کوتاه، نکته های کوچیک زندگی من، عکس مفهومی

عکس مفهومی ، آزادی

1

چراغ راهنما قرمز می شود. پایم بیشتر نمی رود.

می ایستم و سایه های شتابان خودروها از پیش چشمانم می گریزند.

خورشید در حال غروب است و من هنوز «نرسیده ام».

2

رسیدن را دوست دارم. کسانی که می رسند، خوشحال اند و من، خوشحالی را دوست دارم.

آدمها یا « فقط » خوشحال اند ... یا از ته دل شاد شادند.

همه کسانی که خوشحال اند، « به مقصده رسیده » نیستند.

3

کشتی ها به ساحل ها می رسند....

قطارها به ایستگاه ها ...

آدم ها به آدم ها ...

اما کوه ها به کوه ها نمی رسند ...

گمان می کنم برای همین، هیچگاه کوه ها خوشحال، نیستند.

4

روز به شب می رسد، اما شب، از روز می گریزد تا روشنایی را پیدا کند و از تاریکی بیرون برود.

5

روزهای تعطیل، پای آدم ها را می بندند تا کمی بایستند اما باز از ایستادن و نگاه کردن می گریزند.

آدم های دنیای شتابان این روزها، اگر کمی بایستند .... تو را خواهند دید و اگر تو را ببینند، شادی و خوشحالی حقیقی را خواهند دید.



۱۳٩٤/٥/۳٠

خودت دلت را بردار

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، جملاتی زیبا برای خدا، عکس نوشته

عکس نوشته شعر سعدی

دیوارهای دنیا بلند است .

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار...مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه میاندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود...

گاهی دلم را پرت میکنم آنطرف دیوار..آنطرف حیاط خانه خداست.

 آن وقت هی در می زنم..

در می زنم..!

فریـــاد میزنم :دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید؟

کسی جوابم را نمی دهد..!

کسی در را برایم باز نمی کند..!

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار !همین ...

من این بازی را دوست دارم...

آنقــــــدر دلم را پرت میکنم ؛آنقـــــــدر دلم را پرت میکنم تا خسته شوند!

تا دیگر دلم را پس ندهند... تا آن در را باز کنند و بگویند :

بیا خودت دلت را بردار ...



۱۳٩٤/٥/٢۸

لبخندبزن دوست من !

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، دوستی، عکس طنز

نقاشی روی دست

تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیم

فقط مى توانیم هدیه بدهیم

میســــپارمت به لبخند ها…

در مسیر باد بمان تا بوى مهربانیت تسخیر کند این شهر پر از بیهودگى را…

لبخندبزن دوست من

تنور دلت گرم…



۱۳٩٤/٥/٢٧

توافق که نه ...

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، عاشقانه، توافق عشقی

 

عکس ضد نور

توافق که نه. من به یک مذاکره‌ی خالی هم قانع‌ ام.

وین؟ همین تهران هم کافی‌ ست. شاید یکی از کافه‌های شلوغ انقلاب. دوتایی بنشینیم و حرف بزنیم. تـو فقط تحریم‌هایت را بیشتر کنی: که نگـاهت نکنم، که تماسی نگیرم، که دنبالت توی خیابان راه نیفتم. خودت با سلاح کشتار جمعی به جان جهان بیفتی ولی سلاح‌های من را ازم بگیری.

چای خوردن با تو پای میز مذاکره بهترین اتفاق دنیاست، حتی اگر دستانت به خون عاشقانِ شهرِ دلم آغشته باشد.



۱۳٩٤/٥/٢٦

کفش دوزک

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عشق، نکته های کوچیک زندگی من، متن کوتاه


گفت: چرا بش می گویند کفش دوزک؟ مثلنی کفش می دوزد یا واقعنی؟

مرد گفت: واقعنی! دوست داری ببینی؟

گفت: ها، خیلی. گفت: الانه برش می دارم می گذارم گوشه ی کفش ت که برات نو خریده بودم دو روزه جر وا جرش کردی! تا ایکی ثانیه بدوزد بشود دو روز قبل ش. زن ذوق زده و دندان غروچه سرش را تکان داد.

مرد کفش دوزک را گرفت، یعنی خواست بگیرد که پرید رفت روو برگ های بالاتر. زن گفت: چه شد چه کردی پراندی جوجه آکٓم را که! مرد چیزی نگفت. کمی سکوت شد. بعد گفت: جوجه آکٓ ت ترسوک از آب درآمد، کفش ت را می دهم کفاش بدوزد از اول ش هم بهتر.

زن ابروهاش را انداخت جنگِ هم، یعنی آخم! گفت: پس دروغ گفتی کفشِ واقعنی می دوزد؟

مرد گفت: دروغ که نه، خواستم بگیرم بگذارم روو کفش ت ندوزد بخندی-بخندیم، بعد بگذارم ش کف دست ت راه برود تقلک ت بیاید بیش تر بخندی، همین!

زن گفت: چه خوب گفتی، باز هم بگو. مرد چیزی نگفت. آرام از درخت بالا رفت، کفش دوزک را آرام از روو برگ ها چید! گرفت توو مشت ش، برگشت آمد پایین، گذاشت ش کف دست زن،

گفت: هر وقت دل ت برام تنگ شد بگذارش روو پاره گی کفش هات یادم بیفت بخند بگو سلام. زودی می آیم پیش ت!.