کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٦/٥/٢۸

جاده زندگی

کلمات کلیدی :متن ادبی، درباره زندگی و امید، جملات تاثیرگذار زندگی، امید زندگی

👞 کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم

🔸من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد

🚶🏻آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد،،، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ…
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ

قصد داشتم دست اتفاق را بگیرم؟؟ تا نیفتد !
اما امروز فهمیدم که اتفاق خواهد افتاد،
این ما هستیم که نباید با او بیفتیم ...!



۱۳٩٦/٥/٦

داغ شقایق

کلمات کلیدی :متن ادبی، دلنوشته، جملات عاشقانه، شقایق

عکس گل شقایق

شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارم  !
اگر سُرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم !

گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی 

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت ،

تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ،

تنم در آتشی می سوخت.. 

 

 



۱۳٩٦/٥/۳

لیلی نام دیگر آزادی است

کلمات کلیدی :عرفان نظر آهاری، لیلی و مجنون، دخترونه، متن ادبی

عکس نقاشی جالب و فانتزی

لیلی نام دیگر آزادی است 
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. 
آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد.  
دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همـه دیوانـه زنجیری. 
خدا دنیای بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.  
امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود. 
خدا گفت: زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. 
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
 مجنـو ن امـا نـه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشـت. 
شـیطان آدم را در زنجیر می خواست .  
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چـه مـی خواهـد .
 لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پـاره کنـد. 
لیلـی زنجیـر نبـود.
لیلـی نمی خواست زنجیر باشد. 
لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.  

عرفان نظرآهاری 


۱۳٩٦/٤/۱٢

پای کسی در حریم

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، متن ادبی، داستان پندآمیز، داستانک


هر بار که تلفن همراه دوست عاشق و « تازه متاهل شده » مان زنگ می زد،

همه دستش می انداختیم و شوخی می کردیم. هم خودش می خندید و هم ما می خندیدیم.

یک سال بعد، هر وقت تلفن همراهش زنگ می زد، از ما جدا می شد و در گوشه ای خلوت، طوری حرف می زد که نمی فهمیدیم پشت خط خانم است یا آقا!

یک روز که تلفن همراهش را روی میز گذاشته بود و باری برداشتن کیف جامانده، از توی ماشینش بیرون رفت، تلفنش زنگ زد.

یکی از دوستان، اسم روی نمایشگر را خواند و نیشخندی زد و گوشی را برایش برد.

بعدها که به شوخی، ماجرای ارتباط نزدیکش را با خانم پشت خط پرسیدیم، خیلی راحت گفت:

- دوستمه!

مرد خندان، از همان روز به بعد، ارتباطش را با دوستمان قطع کرد و می گوید:

- کسی که نمی تونه به تعهد قلبی خودش وفادار بمونه، چطور می خواهد دوستیش رو حفظ کنه؟!... سنش هم از تذکر گذشته.

... البته به دوست فضولمان هم به خاطر خواندن اسم روی نمایشگر، حسابی توپید!