فعلا نه
کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٤/٩/٢٥

برگ های زرد

کلمات کلیدی :دلنوشته، متن کوتاه عاشقانه، عکس متحرک، gif images

تصاویر متحرک پاییز gif images

این برگ های زرد 

به خاطر پاییز نیست 

که از شاخه می افتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن ها

پیشی می گیرند از یکدیگر

برای فرش کردن مسیرت ...



۱۳٩٤/٦/۳۱

دزد منصف

کلمات کلیدی :داستان حکیمانه، حکمت، داستان پند آمیز، عکس متحرک

عکس متحرک گربه

گویند روزی دزدی در راهی، شخصی را دید و بسته ای از او دزدید که در آن

چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن...

دزد بسته را به صاحبش برگرداند !

او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی ؟

گفت : صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند...

من دزد مال او هستم ، نه دزد دین او.

اگر آن را پس نمی دادم و درعقیده ی صاحبش، خللی می یافت،

آن وقتمن، دزد باورهای او نیز بودم...

                             و این دور از انصاف است...



۱۳٩٤/٦/٢٩

گلهای اطرافتان

کلمات کلیدی :چسب زخم، مرده پرستی، لذت زندگی، عکس متحرک

شمع عکس متحرک

چندین و چند سال با همیم. می نشینیم، می ایستیم، می خوابیم و خاطره های مشترکی داریم که نمی شود قیمتشان را تعیین کرد؛ بس که ارزشمندند ...

اما تا کسی از ما می میرد، حتی حاضر نمی شویم یک شب را کنار جنازه اش بمانیم. با آنکه می دانیم مرده است و محال است از جایش بلند شود.

ما، زود از هم سیر می شویم و به قول نویسنده مشهور، اگزوپری، در شازده کوچولو، نمی توانیم درست و حسابی، از گلمان نگهداری کنیم.

به گلهای اطرافتان نگاه کنید!.... قدرشان را می دانید؟ ... اگر یک ساعت دیگر، یکی شان ، به هر دلیلی از دنیا برود، چه کار می کنید؟ می بینید؟!... با این که دلمان از گلهای زندگی مان گرفته، نمی توانیم  یک ساعت نبودنشان را تحمل کنیم. جای خالی عزیزانمان را نمی توانیم ببینیم؛ پس بهترین راه این است که از همه « بگذریم»... از همه تلخی هایی که از اطرافیانمان در دل داریم.

بگذاریم مهرشان بیش از گذشته در دلمان بنشیند... و در یک کلام تغییر کنیم.



۱۳٩٤/٦/٢٤

پای کسی در حریم

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، شماره دوست دختر، عکس متحرک، gif images

تصاویر متحرک

هر بار که تلفن همراه دوست عاشق و « تازه متاهل شده » مان زنگ می زد،

همه دستش می انداختیم و شوخی می کردیم. هم خودش می خندید و هم ما می خندیدیم.

یک سال بعد، هر وقت تلفن همراهش زنگ می زد، از ما جدا می شد و در گوشه ای خلوت، طوری حرف می زد که نمی فهمیدیم پشت خط خانم است یا آقا!

یک روز که تلفن همراهش را روی میز گذاشته بود و برای برداشتن کیف جامانده، از توی ماشینش بیرون رفت، تلفنش زنگ زد.

یکی از دوستان، اسم روی نمایشگر را خواند و نیشخندی زد و گوشی را برایش برد.

بعدها که به شوخی، ماجرای ارتباط نزدیکش را با خانم پشت خط پرسیدیم، خیلی راحت گفت:

- دوستمه!

مرد خندان، از همان روز به بعد، ارتباطش را با دوستمان قطع کرد و می گوید:

- کسی که نمی تونه به تعهد قلبی خودش وفادار بمونه، چطور می خواهد دوستیش رو حفظ کنه؟!... سنش هم از تذکر گذشته.

... البته به دوست فضولمان هم به خاطر خواندن اسم روی نمایشگر، حسابی توپید!



۱۳٩٤/٦/٢٢

قهوه زندگی ...

کلمات کلیدی :داستانک، داستانهای کوتاه و آموزنده، داستان دانشجویی، عکس متحرک

عکس متحرک

 
چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و 
زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان 
دیداری تازه کنند.

آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت از زندگی بود.
استادشان در حین صحبت آنها قهوه آماده می کرد. او قهوه جوش را روی میز گذاشت و از دانشجوها
 خواست که برای خود قهوه بریزند.

روی میز لیوان های متفاوتی قرار داشت; شیشه ای، پلاستیکی، چینی، بلور و لیوان های دیگر.
وقتی همه دانشجوها قهوه هایشان را ریخته بودند و هر یک لیوانی در دست داشت، 
استاد مثل همیشه آرام و با مهربانی گفت...

بچه ها، ببینید؛ همه شما لیوان های ظریف و زیبا را انتخاب کردید و الان فقط لیوان های زمخت 
و ارزانقیمت روی میز مانده اند.

دانشجوها که از حرف های استاد شگفت زده شده بودند، ساکت بودند و استاد حرف هایش 
را به این ترتیب ادامه داد: 
«در حقیقت، چیزی که شما واقعا می خواستید قهوه بود و نه لیوان.
اما لیوان های زیبا را انتخاب کردید و در عین حال نگاه تان به لیوان های دیگران هم بود.
زندگی هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جایگاه اجتماعی ظرف آن است. 
این ظرف ها زندگی را تزیین می کنند اما کیفیت آن را تغییر نخواهند داد.

البته لیوان های متفاوت در علاقه شما به نوشیدن قهوه تاثیر خواهند گذاشت،
اما اگر بیشتر توجه تان به لیوان باشد و چیزهای با ارزشی مانند کیفیت قهوه را فراموش کنید 
و از بوی آن لذت نبرید، معنی واقعی نوشیدن قهوه را هم از دست خواهید داد. 
پس، از حالا به بعد تلاش کنید نگاه تان را از لیوان بردارید و در حالیکه چشم هایتان را بسته اید، 
از نوشیدن قهوه لذت ببرید.»
فرقی نمی کنه چایی و قهوه زندگیتون تو چه ظرفی نوش جان می کنید .... 
فنجان طلایی یا ظرف یک بار مصرف یا چینی بند زده ....
امیدوارم همیشه چایی و قهوه زندگیتون گرم و شیرین، لبتون خندون و دلتون شاد ...