فعلا نه
کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٦/۳/۱

غصه ...

کلمات کلیدی :متن کوتاه مفهومی، درس زندگی، متن کوتاه زیبا، جملات زیبا و مفهومی

عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم، در ده سالگی دیگر
 اصلا مهم نیست. نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک 
ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده 
است. 
آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و اشک ریختیم و بعد 
فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیایمان ویران شد، در سی سالگی تبدیل به غباری 
از یک خاطره دور دور دور شده که حتی ناراحتمان هم نمیکند.و چکی که برای پاس کردنش 
در سی سالگی آنقدر استرس و بی خوابی کشیدیم، در چهل سالگی یک کاغذ پاره 
بی ارزش و فراموش شده است.
 پس یقین داشته باش که مشکل امروزت،
 اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست. این یکی هم حل می شود.
 میگذرد و تمام می شود.
 غصه خوردن برای این یکی هم همان قدر احمقانه است که درسی سالگی برای 
خراب شدن عروسک پنج سالگی ات غصه بخوری!!!!!
 همه مشکلات،همان عروسک پنج سالگی است...شک نکن!!!


۱۳٩٤/۱٠/۱٦

بوم نقاشی

کلمات کلیدی :شعر کوتاه ناب، شعر زیبا، درس زندگی، لذت زندگی

پیرمرد پنجره امید

زندگی بوم نقاشی است

رنگ هایی به صورت من

رنگ هایی به صورت تو

در هیاهوی این رنگ ها باید گفت:

عزیز دل حواست باشد

بعضی از رنگ ها به هیچ عنوان 

از صورت تو پاک نخواهد شد



۱۳٩٤/٩/٥

داشته ها

کلمات کلیدی :عکس نوشته مفهومی، شکر نعمت، درس زندگی، جملات سنگین

عکس نوشته زیبا



۱۳٩٤/٦/۱٤

دیوارهای شیشه ای

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، درس زندگی، خود باوری، داستان زیبا

عکس تنگ ماهی در ساحل دریا

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه اى که او را از غذاى مورد علاقه ش جدا مى کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن وى آکواریوم نیز نرفت!!!

می دانید چرا؟
دیوار شیشهاى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر می نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود!

باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غیرقابل عبور! باوری از ناتوانی خویش.