کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٤/٦/۱٦

دوباره سبز می شویم !

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، شعر زیبا، قیصر امین پور

عکس شکوفه گل

 

این قرار داد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشم های تو به جای دست های تو !

من به دست تو

آب می دهم

تو به چشم من

آبرو بده !

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

 

قیصر امین پور


۱۳٩٤/٦/۱٦

کیا عازم هستند؟؟

کلمات کلیدی :شعر امام رضا، زیارت امام رضا، شعر زیبا، عکس نوشته امام رضا

عکس نوشته حرم امام رضا و زیارت

 

کم کم مسافران سحر را خبر کنید
با ذکر یا حسین به مشهد سفر کنید


خود رامیان صحن رضا در به درکنید
شب تا اذان صبح به گنبد نظرکنید

داریم اهل رحمت مخصوصه میشویم 
آماده زیارت مخصوصه میشویم

باید تمام همت خود را به کار بست
حالا که بار عام شده کوله بار بست


با جبر عشق در بروی اختیار بست
دل را به حلقه های ضریح نگار بست

درطوس برگزار شده اعتکاف ما
صد حج واجب است ثواب طواف ما

شکر خدا که از فقراییم تا ابد
از حاجیان کوی رضاییم تا ابد


پیش رضا کنار خداییم تا ابد
ما راهیان کرببلاییم تا ابد

درصحن کهنه بود که تایید ما رسید
آقا نگاه کرد و روادید ما رسید

ای کربلا نرفته حرم را بهانه کن
دل را بیا به جاده مشهد روانه کن


یک گوشه ای ز صحن رضا آشیانه کن
پیش کریم نوکری عاشقانه کن

آنجا برات کرببلا زود میرسد
هِی خون دل نخور بخدا زود میرسد

آقاخودش غریب وبه فکر غریب هاست
مرثیه خوان روضه یابن شبیب هاست


هرشب دلش شکسته شیب الخضیب هاست
آزرده ازمزاحمت نانجیب هاست

یک عمّه بود و لشگر اوباش بی حیا
عالم فدای شیرزن دشت کربلا

 

سیدپوریا هاشمی



۱۳٩٤/٦/۱٥

زندگی یک فــهم است

کلمات کلیدی :زیباترین جملات، جملات کوتاه، جملاتی زیبا برای تغییر، عکس نوشته

عکس نوشته موفقیت و آدمهای موفق

دیگران هم به فرصت ها فکر کرده اند؛

اما موفقیت سراغ کسی می آید که پیش از دیگران دست به عمل بزند.

×××

زندگی یک فــهم است.

فکر زنجیـــر کنی یا پـــرواز...

در همــان خواهـی ماند .





۱۳٩٤/٦/۱٥

چشم هایت را ببند

کلمات کلیدی :شعر عاشقانه، شعر زیبا، عکس نوشته، رضا کاظمی

عکس نوشته شعر کوتاه

همه فکر می کنند این شعر ها برای توست

حــال آن که مــن هنــوز

بــرای از تـــو نوشتــن

مشـــق مـــی کنــم.

 

 ****

دلـــتنگ کــه مــی شوی 

چـــشم هایت را ببنـــد.

مثـــل یک عـکس فـــوری،

فـــوری ظــاهر مـی شوم

 

****

انــــار

فصـل ندارد

هر وقت تــو بخندی

مـــی شکفـــد! 

 

رضا کاظمی



۱۳٩٤/٦/۱٥

بی هوا، دلم هوایت می کند.

کلمات کلیدی :جملات طنز، جملات زیبا و مفهومی، کاریکلماتور، اس ام اس طنز

عکس اشکال کاغذی و اریگامی

1- من به تو نمی آیم، تو به «خودت» بیا.

2- برای از یاد بردن خطراتت، مغزم را« فرمت» کردم.

3- بی هوا، دلم هوایت می کند.

4- ته دلش « قرص » بود، انگشت زد، بالا آورد.

5- یادم می رود، وقتی می خواهم فراموشت کنم.

6-اوقات « تلخ » فرهاد را با طنز « شیرین » می کنم.

7-تا « خاک » می شوم، غرورم آسفالت می شود.

8-چشمم آب نمی خورد، برایش «رانی» خریدم.

9- چون سوال هایش « بودار » بود، به جواب هایش عطر زدم.

10-« شادی » و « امید » را روحانی با هم محرم کرد.

11-داشتم از فکرت رد می شدم که دلت بوق زد.

12- « فرهاد» قندان اش را با حرف های « شیرین » پر می کند.

13- با من سر و کله « می زد »، من هم بنا گوش.

14- کچل ام کرد تا به اصلاح رضایت دادم.

---------------------------------

کاریکلماتور چیست؟

عضوی از خانواده طنز و برداشتی است  کاریکاتوری و طنز آلود از زندگی روزمره که بیشتر مبتنی بر بازی های زبانی است.



۱۳٩٤/٦/۱٤

دیوارهای شیشه ای

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، درس زندگی، خود باوری، داستان زیبا

عکس تنگ ماهی در ساحل دریا

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه اى که او را از غذاى مورد علاقه ش جدا مى کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن وى آکواریوم نیز نرفت!!!

می دانید چرا؟
دیوار شیشهاى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر می نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود!

باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غیرقابل عبور! باوری از ناتوانی خویش.



۱۳٩٤/٦/۱٤

برای خودت دعا کن

کلمات کلیدی :عکس نوشته های زیبا، دعا، دل نوشته های کوتاه، ارتباط با خدا

عکس نوشته رحمت خدا در قرآن

برای خودت دعا کن که آرام باشی.

وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛ 

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی....

 

 



۱۳٩٤/٦/۱٤

خوب بودن

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملاتی زیبا برای تغییر، خوب بودن، جملات سنگین

عکس سر چند راهی

وقتی که راه نمیروی، نمی دوی ؛

زمین هم نمیخوری واینزمین نخوردن " محصول سکون است نه مهارت!

وقتی که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی ؛

اشتباه هم نمیکنی و این اشتباه نکردن" محصول انفعال است نه انتخاب !

خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی...

خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا میکند .

 



۱۳٩٤/٦/۱٤

عشق دروغی؟!!!

کلمات کلیدی :text images، عکس نوشته های زیبا، جملات تاثیرگذار، جملات ناب

عکس نوشته انگلیسی text images

 

من نمیدونم مردم چطوری میتونن وارد رابطه عاشقانه دروغین بشن.

من حتی نمیتونم به کسی که دوستش ندارم یه سلام الکی بدم.



۱۳٩٤/٦/۱٤

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

کلمات کلیدی :شعر امام زمان، عکس نوشته امام زمان، انتظار، ظهور امام زمان

عکس نوشته امام زمان و شعر کوتاه

ای التماس و خواهش بالا دوازده
ظهر اذان عقربه ی ما دوازده 

من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر، رد نمی شوی
یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده

ثانیه های کند، توسل می آورند
یا «صاحب الزمان خدا»، یا «دوازده!»

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی ست
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟

امروز اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده

 



۱۳٩٤/٦/۱٤

به تو فکر می کنم...

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، شعر ناب، عکس نوشته های زیبا، جملات سنگین

عکس نوشته شعر کوتاه عاشقانه

به رسیدن فکر نمی کنم

به تو فکر می کنم

و می رسم!..

***

این که می نویسم

نامه نیست، خیال است

کاش به انتهای سطرها که می رسم

تو لااقل خیال نباشی

بیایی!

 

رضا کاظمی



۱۳٩٤/٦/۱٤

امروز را از دست ندهید!

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملات امیدوار کننده، جملاتی زیبا برای تغییر، عکس نوشته های زیبا

عکس نوشته انگیزه ، امید بخش

جمعه بهترین روز هفته است!

می توانید برای هفته ی کاری پیش رو ، برنامه ریزی کنید و هم زمان تفریح  هم داشته باشید.

امروز را از دست ندهید! 



۱۳٩٤/٦/۱۳

خدا منتظره!

کلمات کلیدی :ارتباط با خدا، صحبت با خدا، مناجات زیبا، دلنوشته

عکس دعا ،قنوت و خدا

خدایا!

امان از این همه حجاب! حجاب جهل، حجاب علم، حجاب عمل، حجاب عُجب، حجاب نان و نام و مقام، حجاب آبرو...

تا وقتی که این پرده ها هست، دیدار تو ممکن نیست.

ما عاجزیم از دیدن این پیله ها که به دور خود تنیده ایم. خودت ما را برهان.

خدایا!

همه ی عشق ها، جاده ها منتهی به توست. موانع را از پیش پای وصال بردار.

خدایا!

سبک آمده ام و با دست های تهی، سنگین بازم گردان.

خدایا!

سنگین آمده ام و با کوله باری از گناه، سبک بازم گردان.

خدایا!

بازم مگردان!



۱۳٩٤/٦/۱٢

او الان یک بازیگر است

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، داستان کوتاه، حقیقت تلخ، درباره صداقت

عکس اشکال با میخ

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم،برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست
!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند ...
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی
قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

اما او دیگر با خودش « صادق » نیست.
او الان یک بازیگر است همانند بقیه مردم!!!