کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٤/٧/٢٩

چای روضه

کلمات کلیدی :شعر کوتاه، امام حسین، محرم، عکس نوشته امام حسین

چای روضه امام حسین محرم عاشورا منتقم

بــی جهت دنبال برهــان و کــلام منطقیــم ...

چــای بعد روضـه ... کافر را مسلمان می کند!



۱۳٩٤/٧/٢٩

صاحب عــزا

کلمات کلیدی :صاحب عزا، امام حسین، امام زمان، منتقم

عکس نوشته امام حسین امام زمان قرآن کهیعص پنج تن زکریا

سلام و عرض تسلیت،

برای ایام محرم دنبال نواهایی درباره امام حسین می گشتم که تو ماشین گوش بدم، یه سایتی به اسم " منتقم "کار جالبی داشت، به اسم " صاحب عــزا "، من دانلود کردم و گوش دادم، بنظرم کار خوبی بود و خواستم به شما دوستان هم معرفی کنم، شاید خوشتون اومد.



۱۳٩٤/٧/٢٩

گل شش ماه ای دارم ...

کلمات کلیدی :شعر محرم، حافظ، حضرت علی اصغر، عکس نوشته امام حسین

سلام بر حسین کودک مادر حضرت علی اصغر

گل شش ماه ای دارم که عمرش داستان دارد

شمیم دلنوازی در زمین و آسمان دارد

قدی نازک، رخی دلجو، نگاهی مهربان دارد

همیشه باغی از خنده به روی باغبان دارد

«بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد»

بود گهوراه جنبانش، پر حور و ملک هر شب

ز هر سو بوسه می بارد بر آن چشم و دهان و لب

اگر گل تشنه گردد باغبان افتد به تاب و تب

ندارد تاب اشک او،دل مادر، دل زینب

«غبار خط بپوشانید، خورشید رخش یا رب

بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد»

برون از خیمه می آید، در آغوشش گلی، مولا

نمانده بر رخش رنگی نباید از لبش آوا

خداوندا چه می خواهد امام عشق از اعدا؟

حسین و خواهش از دشمن؟ معاذالله عجب، حاشا!

«چه افتاده است در این ره که آن سلطان معنی را

بدین درگاه می بینم که سر بر آستان دارد»

به روی دست خود اینک بگیرم جان شیرینم 

که سیرابش کند شاید زخجلت،خصم پر کینم

چه داری حرمله در سر؟ نگاهت کرده غمگینم

مزن بر حنجر اصغر،بزن بر قلب خونینم

«ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می بینم

کمین از گوشه ای کرده است و تیر اندر کمان دارد»

حسن بیاتانی

کلیه ابیاتی که به صورت پررنگ داخل گیومه قرار دارند، متعلق به حافظ است.




۱۳٩٤/٧/٢٥

طاقتم رفت ...

کلمات کلیدی :شعر زیبا، عکس نوشته زیبا، نقاشی کودک، حضرت رقیه

نقاشی کودک امام حسین

رفتی و در غم تو بیم وفاتم دادند

بر لب تشنه کی از آب فراتم دادند

گرچه از هجر، مرا جامه ماتم دادند 

" دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند"

 

طاقتم رفت ز بس سنگدل و نامردند

آتش افروختم از ناله که رسوا گردند

طبقی مشک فشان، دست به دست آوردند

" بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند"

 

از رمق کی روم از خستگی و تشنه لبی؟

ناله ها ساختم از سینه پر تاب و تبی 

میل آغوش پدر دارم عزیزان سببی 

"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی 

آن شب قدر که این تازه براتم دادند"

....

حسن بیاتانی

کلیه ابیاتی که به صورت پررنگ داخل گیومه قرار دارند، متعلق به حافظ است.



۱۳٩٤/٧/٢٥

Love

کلمات کلیدی :text images، عکس نوشته عاشقانه، عشق، love image

عکس نوشه متن گرافی text images love



۱۳٩٤/٧/٢۳

حضرت عشــق

کلمات کلیدی :شعر زیبا، امام حسین، محرم، عکس نوشته کربلا

کربلا امام حسین محرم عکس نوشته

روزی که توی سینه ی ما غم گذاشتند

آن را تمام، خرج محرم گذاشتند

فصل بهار زندگی ما محرم است

این عیش را به شیوه ی ماتم گذاشتند

می مردم از فراق، اگر کربلا نبود

بر زخم من ز زخم تو مرحم گذاشتند

روز ازل ز ذره نبودیم بیشتر

مهر تو را به سینه ی ما گذاشتند

آن جا هزار یوسف مصری، به جای دست

سر پیش پای یوسف عالم گذاشتند

یک شعله از فراق تو را از تنور دل

بردند و در تنور جهنم گذاشتند

با قطعه ای ز چادر خاکی مادرت

بالای خیمه گاه تو پرچم گذاشتند

روز ظهور تو، چه سر افکنده می شوند

آن ها که در دعای فرج کم گذاشتند

حسن بیاتانی



۱۳٩٤/٧/۱۳

گذر زمان

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملات ناب، متن کوتاه، عکس نوشته زیبا

عکس نوشته زمان تخته سیاه

به عقب بنگرید و خــدا را شکر کنید.

به جلو بنگرید و به خــدا اعتماد کنید.

او در هایی را می بندد که هیچکس

قــادر بــه گشودنش نیــست.

و در هایی می گشاید که هیچکس

قــادر بــه بستنش نیـــست ...



۱۳٩٤/٧/۱۳

یـــک سخـــن بـــا تــو ...

کلمات کلیدی :شعر زیبا، شعر کوتاه عاشقانه، فریدون مشیری، عکس نوشته زیبا

عکس نوشته شعر فریدون مشیری

تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابم

شــب از هجــوم خیـــالت، نمـــی برد خـــوابم 

تـــو کیستی که مـــن از هر مــوج تبسم تـــو

بـــه ســـان قـــایق ســرگشته، روی گردابــم

چـــــه آرزوی محالیســت زیـــــستن بـــا تــــو

مـــرا همیـــن بگذارند: یـــک سخـــن بـــا تــو ...

فریدون مشیری



۱۳٩٤/٧/۱٢

لیلی نام دیگر آزادی است

کلمات کلیدی :متن کوتاه، نکته های کوچیک زندگی من، لیلی و محنون، دختر و پسر

نقاشی دختر دریا قایق لیلی و مجنون
لیلی نام دیگر آزادی است 
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. 
آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد.  
دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همـه دیوانـه زنجیری. 
خدا دنیای بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.  
امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود. 
خدا گفت: زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. 
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
 مجنـو ن امـا نـه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشـت. 
شـیطان آدم را در زنجیر می خواست .  
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چـه مـی خواهـد .
 لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پـاره کنـد. 
لیلـی زنجیـر نبـود.
لیلـی نمی خواست زنجیر باشد. 
لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.  

عرفان نظرآهاری 


۱۳٩٤/٧/۱٢

پریشان روزگاری

کلمات کلیدی :غزل زیبا، شعر زیبا، شهریار، عکس نوشته شعر

عکس نوشته شعر شهریار

پریشان روزگاری
زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری

روزگاری دست در زلف پریشان توام بود
حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری

چشم پروین فلک از آفتابی خیره گردد
ماه من در چشم من بین شیوه شب زنده داری

خود چو آهو گشتم از مردم فراری تاکنم رام
آهوی چشم تو ای آهوی از مردم فراری

گر نمی آئی بمیرم زانکه مرگ بی امان را
بر سر بالین من جنگ است با چشم انتظاری

خونبهائی کز تو خواهم گر به خاک من گذشتی
طره مشکین پریشان کن به رسم سوگواری

شهریاری غزل شایسته من باشد و بس
غیر من کس را در این کشور نشاید شهریاری


۱۳٩٤/٧/۱۱

رهــــا شـــده در رویـــا

کلمات کلیدی :شعر کوتاه، شعر زیبا، عکس باغ، پاییز

باغ سیب درخت پاییز شعر

چـــون سیــــب رسیـــده ای

رهــــا شـــده در رویـــا

بـــا رود مـــی روم

کـــــاش

شــاخه ای کــه از آب مـــی گیـــردم

دســـت « تـــو » بــــاشد ...



۱۳٩٤/٧/۱۱

یــک روز عزیـــز تـــو می آیـــد ...

کلمات کلیدی :شعر زیبا، غدیر، تبریک، ولایت

عید غدیر نجف امام علی عکس نوشته شعر

"اکمَلتُ لکُم دینکُم" این دست امیــر است 
تاریـــخ نـــگاران بنویـــسید غدیــــر اســت

در حین نمـــاز از نظــر عــرش مـــی افتیم 
ایـــن درد دل آخـــر انـــگشتر و تیــر است

بــر سفــره به غیــر از نمــک و نــان نگذارید 
آنقدر نمک خورده به هر زخم که سیر است

از در چـــــه بگویـــم که یل فـــاتح خیبــــــر 
از خـــاطره ای مثــل در سوخته پیــر است

در ســـوگ تــــو از مـــاه همین قدر بگویم 
بالای سر شیــر خــدا کاسه ی شیر است

یــک روز عزیـــز تـــو می آیـــد کــه ببینـــــد 
هر آه تـــو یـــک یوســفِ در چاه اسیـر است

هـــرچند غم و غصه ی این مــــرد زیاد است 
ای شعـــر! فراموش کن امروز غدیـــر است

سید سعید صاحب علم 



۱۳٩٤/٧/۱۱

مرگ و جدایی

کلمات کلیدی :شعر عاشقانه، شعر زیبا، عکس نوشته عاشقانه، بهمن کاظمی

عکس نوشته وال ای ربات عاشق

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست
دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست

همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان
مثله این بود به یک رود بگویند:بایست!

مفتضح بودن ازین بیش ک در اول قهر
فکر برگشتنم و واسطه ای نیست ک نیست

در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون
در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست

دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه
معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست
بهمن کاظمی 


۱۳٩٤/٧/۱۱

هدیه من به تو

کلمات کلیدی :ارتباط با خدا، مناجات زیبا، عکس نوشته زیبا

عکس نوشته خدا

خدایا!

ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب، بسیار است.

تو اگر مدارا نکنی، ما را خدای دیگری کجاست؟!



۱۳٩٤/٧/٩

حق گفتن !

کلمات کلیدی :جملات سنگین، جملات حکیمانه، جملات ناب، حق گویی

 

gif image

 
" حق گفتن و دشمن تراشیدن بسی بهتر از ناحق گفتن و دوست یافتن ."


۱۳٩٤/٧/٧

آیا میدانید ...؟

کلمات کلیدی :ایا میدانید، ایا میدانستید، حضرت آدم، حورالعین

برای تنوع در مطالب هر از گاهی مطلبی به عنوان (آیا میدانید..؟) در بلاگ قرار خواهد گرفت ، به امید استفاده دوستان عزیز و اضافه شدن به معلومات عمومی.

خانواده پر جمعیت

آیا میدانیدچگونه نسل انسان بعد از حضرت آدم زیاد شد؟


حضرت حواء هفتاد شکم زایمان کرد و در هر مرتبه پسر و دختری به دنیا آورد تا اینکه خداوند شیث را به او عنایت فرمود و در این شکم با شیث دختری نبود ، و تمام دختران و پسران حضرت آدم (قبل از به دنیا آمدن شیث) بدون اینکه در بین انها ازدواجی صورت گیرد از دنیا رفتند. بعد از شیث ، یافث بود که او نیز تنها به دنیا آمد و دختری با او نبود. چون شیث و یافث بحدّ رشد رسیدند خداوند دو حوریه به نامهای نزله و منزله از بهشت برای پسران حضرت آدم فرستاد و به آدم امر فرمود تا یکی از آنها را با شیث و دیگری را با یافث تزویج کند. از آنها فرزندانی دختر و پسر به دنیا آمد ، پس پسران و دختران آنها که دختر عمو و پسر عمو بودند ازدواج نموده و نسل بشر ادامه یافت .

(این مطلب در ردّ شایعه ازدواج پسران و دختران آدم که خواهر و برادر بودند نیز هست!)

منبع :( آیا میدانید؟) نوشته رضا جاهد



۱۳٩٤/٧/٥

از خودتان چه می سازید؟

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملاتی زیبا برای تغییر، انگیزه، موفقیت

مسیر خوشبختی

یک شمش آهن را در نظر بگیرید که ارزش آن 5 دلار است.

اگر از این شمش آهن در کوره آهنگری، نعل اسب بسازید ارزش آن 10 دلار خواهد شد.

چنانچه همین شمش را به یک کارگاه سوزن سازی بدهیم، بهای سوزن های ساخته شده به 3285 دلار بالغ می شود.

ولی اگر این شمش را به یک کارخانه ساعت سازی بدهیم قیمت ساعتی که نهایتا از آن ساخته می شود 250000 دلار خواهد شد.

در واقع تفاوت ارزش ایجاد شده بین 5 دلار و 250000 دلار است.

شما با خودتان چه می کنید؟

از خودتان چه می سازید؟

چقدر به ارزشتان اضافه می شود؟



۱۳٩٤/٧/٥

برگ ...

کلمات کلیدی :سخنان حکیمانه، فصل بهار و پاییز، سخنان زیبا، حکمت خدا

پاییز برگ برکه

عارفی را گفتند : جهان را چگونه می بینی ؟

گفت:آنچنان که بدون اجازه ی من برگی از درخت نمی افتد!

گفتند : مگر تو خدایی ؟

گفت :  نه ، راضی ام به رضای خدا ...



۱۳٩٤/٧/٥

او خودش می فهمد

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، عشق، دوست، علاقه

کفش کتانی قلب عشق قدم زدن

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت.

از او پرسیدند: کجا می روی؟

گفت: "می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهر دیگریست ببرم ."

گفتند : واقعا که مسخره ای..!! تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی اینهمه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی.

مورچه گفت :" مهم نیست... همین که من در این مسیر باشم ، او خودش می فهمد که دوستش دارم.."

 



۱۳٩٤/٧/٤

ازدواج و عشق

کلمات کلیدی :ازدواج، عشق، داستانهای کوتاه و آموزنده، تصاویر متحرک

کلید قلب عشق تصویر متحرک

یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون قیمت و با ارزش.وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده..!! من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم!

چند روز بعد گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه!

وقتی ازم پرسید چرا؟ گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت.

همون روز عصر با یک کپی از روزنامه برگشت. اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش. به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه‌هاش رو ورق زدن و سعی میکردم از هر صفحه‌ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدربزرگ می‌خواست بره تقریبا به زور..روزنامه رواز دستم کشید بیرون و رفت.

فرداش صدام کرد و گفت :ازدواج مثل اون کتاب و عشق مثل اون روزنامه می‌مونه!

یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال توست؛ مال خود خودت…

اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه وقت هست که اشتباهاتم رو جبران کنم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم. اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم. حتی اگر هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی…

اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکر میکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره، مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جایی که ممکنه ازش لذت ببری، شاید فردا دیگه مال من نباشه… درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه…

و اینطوره که آدم‌ها یه دفعه چشماشون رو باز میکنن میبینن که اون کسی رو که یه روز عاشقش بودن از دست دادن و دیگه مال اونها نیست…

و این تفاوت عشـق است با ازدواج…

 



۱۳٩٤/٧/٤

یک روز دیگر صبر کن

کلمات کلیدی :شعر زیبا، عکس نوشته، تلگرام، شعر عاشقانه

تلگرام صبر عکس نوشته شعر

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند

کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب

ماه در مرداب این شب ها هلالی تر شده است

گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟

دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده است!

زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن

تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
فاضل نظری


۱۳٩٤/٧/٢

بهترین هدیه

کلمات کلیدی :عکس نوشته، زیباترین جملات، هدیه، زمان

ساعت زمان هدیه عکس نوشته



۱۳٩٤/٧/٢

اعتماد به نفس

کلمات کلیدی :اعتماد به نفس، انگیزه، نکته های کوچیک زندگی من، عکس نوشته

عکس نوشته تلاش انگیزه امید



۱۳٩٤/٧/٢

سرما، اگر غلاف کند تازیانه را

کلمات کلیدی :شعر عاشقانه، شعر ناب، عکس نوشته، فصل بهار و پاییز

پاییز عکس نوشته

 سرما، اگر غلاف کند تازیانه را

غرق شکوفه می کنی ای عشق! خانه را

با سرخ گل بگوی که تیغی به من دهد

تیغی چنان که بگسلد این تازیانه را

هر میوه باغ و باغ بهاری شود اگر

تأئید تو به بار رساند جوانه را

کوچکترین نسیمت اگر یاریم کند

طی می کنم خزان بزرگ زمانه را

با اشکم آب دادم و با نورت آفتاب

وقتی دلم به یاد تو افشاند دانه را

ای عشق! ما که با تو کناری گرفته ایم

سر سبز و پر شکوفه بدار این کرانه را

با دست خود به شاخه ببندش وگرنه باز

توفان ز جای می کند این آشیانه را

عشق! ای بهار مستتر! ای آنکه در چمن

هر گل نشانه ایست، توی بی نشانه را

من هم غزلسرای بهارم چو بلبلان 

با گل اگر چه زمزمه کردم ترانه را

حسین منزوی



۱۳٩٤/٧/۱

اول مهر

کلمات کلیدی :خاطرات قدیم، خاطرات اول مهر، خاطره خنده دار، عکس خنده دار

عکس خنده دار تقویم اول مهر

لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت  

*********************

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته

**********************

یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود

**********************

من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !

**********************

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم

**********************

تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن

**********************

یادتون میاد
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!
یادش به خیر......... یادش بخیر زمزمه های پدر و مادر در غروب ۳۱ شهریور
"غصه نداره که تا چشم به همبزنی ۹ ماه تموم میشه ... "

**********************

شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المساعل بود

از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود D:

**********************

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !

**********************

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !

**********************

آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن D:

**********************

یکی از جملاتی که در دوران مدرسه
از معلمین و مدیر و معاونین محترم به کرات شنیده میشد این جمله بود :
"پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون"
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟
مگه هندونس ؟!

**********************

یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل !

**********************

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟



۱۳٩٤/٧/۱

دل سپرده

کلمات کلیدی :دیالوگ فیلم، دلتنگی، دلنوشته، دل سپرده

دیالوگ فیلم خداحافظ رفیق مسلم

مرتضی : چی میخوای مسلم ..؟

مسلم: دلتنگ رفتنم ...

مرتضی: مسلم دلش رو گذاشت تو مشت حسین و رفت کوفه ...

دیگه دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه ...

اگه مسلمی چرا تسلیم نیستی ....

اگر دل دادی چرا بی دل نیستی ...؟

 

ای خدای مسلم بن عقیل!

وقتی معشوق هست، هیچ عاشقی تنها نیست. حتی اگر همه عالم، کوفه شود، همه ی درها بسته گردد و همه ی دسته ها آلوده به خدعه.