کانال تلگرام وبلاگ
اینستاگرام نقطه سرخط
جملات ناب به همراه تصاویر کمیاب ، جملات تاثیر گذار به همراه تصاویر ماندگار ...

۱۳٩٤/٦/۱

عکـس های زیبا و مفهومی با موضوع عـشق! (سری اول)

کلمات کلیدی :عکس عاشقانه، اس ام اس عاشقانه، love image، عکس قلب

 

نیمرو به صورت قلب و عشق

---------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب به صورت قلب و عشق

---------------------------------------------------------------------------------------------

عکس گل

--------------------------------------------------------------------------------------------

تقابل عقل و دل و عشق

--------------------------------------------------------------------------------------------

عکس نقاشی با موضوع زوج عاشق



۱۳٩٤/٥/۳۱

عقل کامل بود ، فاخر بود ، حرف تازه داشت

کلمات کلیدی :شعر کوتاه، عکس نوشته، فاضل نظری، اس ام اس عاشقانه

عکس نوشته

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل رو به رو شد ، صبح دلتنگی بخیر
عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل کامل بود ، فاخر بود ، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود

عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا می زد ، ولی بیهوده بود

حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کی ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود...

ضد - گناه - فاضل نظری



۱۳٩٤/٥/۳۱

مشکلت چــــی بود؟

کلمات کلیدی :عکس مفهومی، جملات تاثیرگذار، انگیزه، موفقیت

انگیزه ، تلاش

 

انگیزه اراده تلاش موفقیت

  

راستـــی، گفتی مشکلت چــــی بــود ؟؟؟!!!

 

 



۱۳٩٤/٥/۳۱

دعـــــای بـــــــارانِ ظـــــهور

کلمات کلیدی :دلنوشته امام زمان، آیت الله بهجت، عکس نوشته زیبا، دعا برای ظهور

آیت اله بهجت دعا برای فرج

خشک ســـــالی که مـــــی شود،

چــــاره در دعـــــای بـــــاران است.

دعـــــــــــای بـــــــــارانِ ظــــــــهور،

چاره است بر تمام دردهای انتـــظار.



۱۳٩٤/٥/۳۱

زنـــده بــــاش ...

کلمات کلیدی :شعر کوتاه، شعر زیبا، جملاتی زیبا برای تغییر، عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه ی شکسته ایست 
که سرو هم درو شکسته می نمایدت 
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ 
که راه بسته می نمایدت .

زمان بی کرانه را 
تو با شمار عمر ما مسنج 
به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج 
به سان رود 
که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش 
امید هیچ معجزی ز مرده نیست .
زنده باش .

******

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است 

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است ...



۱۳٩٤/٥/۳٠

رسیـــــدن ...

کلمات کلیدی :متن کوتاه، دل نوشته های کوتاه، نکته های کوچیک زندگی من، عکس مفهومی

عکس مفهومی ، آزادی

1

چراغ راهنما قرمز می شود. پایم بیشتر نمی رود.

می ایستم و سایه های شتابان خودروها از پیش چشمانم می گریزند.

خورشید در حال غروب است و من هنوز «نرسیده ام».

2

رسیدن را دوست دارم. کسانی که می رسند، خوشحال اند و من، خوشحالی را دوست دارم.

آدمها یا « فقط » خوشحال اند ... یا از ته دل شاد شادند.

همه کسانی که خوشحال اند، « به مقصده رسیده » نیستند.

3

کشتی ها به ساحل ها می رسند....

قطارها به ایستگاه ها ...

آدم ها به آدم ها ...

اما کوه ها به کوه ها نمی رسند ...

گمان می کنم برای همین، هیچگاه کوه ها خوشحال، نیستند.

4

روز به شب می رسد، اما شب، از روز می گریزد تا روشنایی را پیدا کند و از تاریکی بیرون برود.

5

روزهای تعطیل، پای آدم ها را می بندند تا کمی بایستند اما باز از ایستادن و نگاه کردن می گریزند.

آدم های دنیای شتابان این روزها، اگر کمی بایستند .... تو را خواهند دید و اگر تو را ببینند، شادی و خوشحالی حقیقی را خواهند دید.



۱۳٩٤/٥/۳٠

صورت و ول کن، سیرت و بچسب!

کلمات کلیدی :جملات زیبا و مفهومی، جملات کوتاه، عکس نوشته های زیبا، صورت زیبا و سیرت زیبا

عکس نوشته زیبا



۱۳٩٤/٥/۳٠

خودت دلت را بردار

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، جملاتی زیبا برای خدا، عکس نوشته

عکس نوشته شعر سعدی

دیوارهای دنیا بلند است .

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار...مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه میاندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود...

گاهی دلم را پرت میکنم آنطرف دیوار..آنطرف حیاط خانه خداست.

 آن وقت هی در می زنم..

در می زنم..!

فریـــاد میزنم :دلم افتاده توی حیاط شما ،می شود دلم را پس بدهید؟

کسی جوابم را نمی دهد..!

کسی در را برایم باز نمی کند..!

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار !همین ...

من این بازی را دوست دارم...

آنقــــــدر دلم را پرت میکنم ؛آنقـــــــدر دلم را پرت میکنم تا خسته شوند!

تا دیگر دلم را پس ندهند... تا آن در را باز کنند و بگویند :

بیا خودت دلت را بردار ...



۱۳٩٤/٥/٢٩

درد دل یه دختر دانشجو !!

کلمات کلیدی :دختر دانشجو، داستان طنز، عادل فردوسی پور، داستان کوتاه

معلم زبان

 

یه معلم زبان داریم..

 

ازدواج نکرده.

جلسه اول اومد؛ 

خیلی بهم توجه داشت..و خیلی تحویل میگرفت

اما نمیدونم کدوم ناکسی ازدواجمو لو داده  

الان دیگه نه تحویل میگیره نه توجه ویژه داره

و هر روز هم برای من منفی میزاره! قهر

ب نظرتون دلیل خاصی داره این رفتارش؟؟؟؟؟؟؟

-------------------

در ضمن عادل فردوسی پور هم معلم زبانه و گمونم مجرّرررد ... (اشتباه شد یکی از شاگردان اون بزرگ فرمودند که متاهل اند ، معذرت! )



۱۳٩٤/٥/٢٩

زندگی مدرن

کلمات کلیدی :عکس طنز، عکس مفهومی، کاریکاتور

 

عکس طنز زندگی مدرن

عکس طنز زندگی مدرن



۱۳٩٤/٥/٢٩

کل جهانم گشته ای

کلمات کلیدی :عکس نوشته های زیبا، شعر کوتاه عاشقانه، عشق

چای خو3ردن فانتزی



۱۳٩٤/٥/٢٩

خوب باشید...

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، عکس مفهومی، نکته های کوچیک زندگی من

کمک به دیگران

شاید امروز قدرتمند باشید ...

اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمند تر است!!

پس خوب باشید و خوبی کنید ...



۱۳٩٤/٥/٢٩

دارم به آخر میـــرسم بـــی تـــو

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، شعر زیبا، عشق

تنها زیر باران

مگذار شب فراق ممتـــــــــــــــــــــد بشود

حال دلم آن سان که نباید بشـــــــــــــــــود 

این جاده تو را بگیرد از من؟؟؟!!! هرگز.....

از روی جنــــــــــــــــــــازه ام مگر رد بشود!

 

*******

لعنت به همه راه هایی که عرضه ندارند من را به تو برسانند

مــن حواس فـــاصله ها را پرت میکنم, تــــو فــــقط بیـــــاا...

*******

آن زورق پیـــــرم که در طــوفان تقدیــــر
بارش به دوش بــادبـــان افتــــاده باشد


دارم به آخر میـــرسم بـــی تـــو، شبیه
تــــیری که از دوش کمان افتـــاده باشد

*******

خدا کند که برآید به یک کرشمه دو کار...

یکی ظـــهور نگار و یکی شروع بــــهار...



۱۳٩٤/٥/٢۸

لبخندبزن دوست من !

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، دوستی، عکس طنز

نقاشی روی دست

تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیم

فقط مى توانیم هدیه بدهیم

میســــپارمت به لبخند ها…

در مسیر باد بمان تا بوى مهربانیت تسخیر کند این شهر پر از بیهودگى را…

لبخندبزن دوست من

تنور دلت گرم…



۱۳٩٤/٥/٢۸

پری دریایی ...

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، طنز خنده دار، نکته های کوچیک زندگی من، دل نوشته های کوتاه

کودک با لباس پری

گفت: از این ها می خواهم نخ کنم بشود گردنبند بیندازم گردن م بشوم پری دریایی که توو نوشته ی دیگرت بم گفتی سرم شیره مالیدی نخریدی! 

خنده خنده گفت: چه قدر جمله هات را کش می دهی!

گفت: من که نگفتم کِش، گفت م نخ! خیلی شبیه به هم هستند یعنی؟

گفت: نه، مهم نیست، اصلن ول ش! گفتی از کدام ها می خواهی؟

گفت: از این ها می خواهم که...

گفت: خب خب ملتفت شدم! ولی نمی گویی توو خیابان که برویم مسخره می کنند مردم، می گویند پری دریایی که نیازش به این جینگیل فینگل ها نیست، حتمنی این یکی تقلبی-فیک! است، نه؟

زن گفت: واقعنی؟

مرد گفت: حتمنی. حالا بروم برات بخرم؟ هر چندتا که بگویی!

زن گفت: نه، ول ش، نمی خواهم، پری دریایی که نیازش به...، :)))



۱۳٩٤/٥/٢۸

یک شعر تمیز و تازه تحویل بگــــــــــــــــیر!

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، عشق، شعر زیبا، شعر طنز

ماهی تنها

یک شب دل تو پرنده شد،ماهی شد

تا آبی بیــــــــــــــکرانه ای راهی شد

یک  روز چو  این علامت پرسش،تو

قلاب دهـــــــــان ماهیان خواهی شد...


****

یک شعر تمیز و تازه تحویل بگــــــــــــــــیر!

ازسنگ بیاگــــــدازه تحویل بگـــــــــــــــــیر!

هرکس به توگفت:پشت چشمت ابروست

تو اسم بده؛جنازه تحویل بگــــــــــــــــــــیر...


****

می بخشی اگر زعشق نام آوردم

در محضر ذوق تو کــــــــــلام آوردم

من مثل بلوط پیر ،تو صخره ی سخت

باچنــــــــــــــگ زدن به تو دوام آوردم....


****

بی تیر وکمان مخواه آرش باشی

سودابه ندیده ای سیاوش باشی

ای سرو بلـــــــــند!قایق و پارو شو

هیزم نشوی که سهم آتش باشی




۱۳٩٤/٥/٢۸

مستی نه از پیاله ، نه از خـم شروع شـد ...

کلمات کلیدی :اس ام اس امام زمان، شعر عاشقانه، مسجد جمکران، دلنوشته امام زمان

تنها در جمکران

 

مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد 

از جاده سـه ‌شنبه شب قم شروع شد

آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه

آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد

خورشیـد ذره‌بیـن به تماشای مـن گرفت

آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت

بـی‌تـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد

مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچ‌یـک 

دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد

از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا 

از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد

در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار 

تـا گفتم السلام علیکم ... شروع شد


فاضل نظری



۱۳٩٤/٥/٢٧

خُــب بیشتر!

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، شعر زیبا، عکس عاشقانه، کودکانه

عاشقانه کودکانه

با همه خوبم من اما با شما، خب بیشتر...

دوستم داری ولیکن من تو را... خُــب بیشتر!


لحظه ای مال منی و "تو" خطابت می کنم

گرچه سعی ام بوده تا گویم: "شما" خب بیشتر


غیر معمولی ست رفتار منو شک کرده اند...

اهل خانه، دوستــانِ آشنا خب بیشتر


اشک های بی هوا، بعضا سکوت بی دلیل ..

شعر اما می کند رسوا مرا، خب بیشتر !

 

فاطمه سادات مظلومی



۱۳٩٤/٥/٢٧

انگیزه ...

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، موفقیت، سخن بزرگان، جمله زیبا

انگیزه و موفقیت

لشگر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشگر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد.


"نارسیس"


برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافیست. لازم نیست که آن را در قلبش فرو کنی، یا گلویش را بشکافی.
پرهایش را بزن... خاطره ی پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند!

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. 


"هلن کلر"



۱۳٩٤/٥/٢٧

توافق که نه ...

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، متن کوتاه، عاشقانه، توافق عشقی

 

عکس ضد نور

توافق که نه. من به یک مذاکره‌ی خالی هم قانع‌ ام.

وین؟ همین تهران هم کافی‌ ست. شاید یکی از کافه‌های شلوغ انقلاب. دوتایی بنشینیم و حرف بزنیم. تـو فقط تحریم‌هایت را بیشتر کنی: که نگـاهت نکنم، که تماسی نگیرم، که دنبالت توی خیابان راه نیفتم. خودت با سلاح کشتار جمعی به جان جهان بیفتی ولی سلاح‌های من را ازم بگیری.

چای خوردن با تو پای میز مذاکره بهترین اتفاق دنیاست، حتی اگر دستانت به خون عاشقانِ شهرِ دلم آغشته باشد.



۱۳٩٤/٥/٢٦

یک کودک هشت ساله !

کلمات کلیدی :شعر زیبا، عکس مفهومی، شعر کوتاه، عکس طنز

رویای کودکی

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است. 
... 
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم! 

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم
و با دوستانم بستنی بخورم . 

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. 

می خواهم به گذشته برگردم،
وقتی همه چیز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را،
جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را
یاد می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم
و هیچ اهمیتی هم نمی دادم . 

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست
و همه راستگو و خوب هستند. 

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است
و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم . 

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،
به یک کلمه محبت آمیز،
به عدالت،
به صلح،
به فرشتگان،
به باران،
و به . . . 

این دسته چک من، کلید ماشین،
کارت اعتباری و بقیه مدارک،
...مال شما... 

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم . 



۱۳٩٤/٥/٢٦

هدف مهم تر !

کلمات کلیدی :کاریکاتور، عکس طنز، عکس مفهومی



۱۳٩٤/٥/٢٦

واقعیاتی از درس و کتاب خوندن بعضی از ما !

کلمات کلیدی :کاریکاتور، عکس طنز، طنز خنده دار، عکس جوک



۱۳٩٤/٥/٢٦

بعضی از آدم ها

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملات زیبا و مفهومی، جملات کوتاه، تفاوت انسان ها

بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند . بعضی ضخیم و بعضی جلد نازک . 

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی . 

بعضی از آدم ها ترجمه شده اند . 

بعضی از آدم ها  تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند . 

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند .

بعضی از آدم ها تیتر دارند ٬ فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند : حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است . 

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند . بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند وبعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند . 

بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند . 

بعضی از آدم هافقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند . 

بعضی از آدم ها خطخوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند . 

از روی بعضی از آدم هاباید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت . 

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت.

به نظر شما ( اگه کسی نظر بده ! ) آدما چه جوری هستن . خودتون چه جوری هستین !

در مورد خودم  دارم فکر میکنم !



۱۳٩٤/٥/٢٦

کفش دوزک

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عشق، نکته های کوچیک زندگی من، متن کوتاه


گفت: چرا بش می گویند کفش دوزک؟ مثلنی کفش می دوزد یا واقعنی؟

مرد گفت: واقعنی! دوست داری ببینی؟

گفت: ها، خیلی. گفت: الانه برش می دارم می گذارم گوشه ی کفش ت که برات نو خریده بودم دو روزه جر وا جرش کردی! تا ایکی ثانیه بدوزد بشود دو روز قبل ش. زن ذوق زده و دندان غروچه سرش را تکان داد.

مرد کفش دوزک را گرفت، یعنی خواست بگیرد که پرید رفت روو برگ های بالاتر. زن گفت: چه شد چه کردی پراندی جوجه آکٓم را که! مرد چیزی نگفت. کمی سکوت شد. بعد گفت: جوجه آکٓ ت ترسوک از آب درآمد، کفش ت را می دهم کفاش بدوزد از اول ش هم بهتر.

زن ابروهاش را انداخت جنگِ هم، یعنی آخم! گفت: پس دروغ گفتی کفشِ واقعنی می دوزد؟

مرد گفت: دروغ که نه، خواستم بگیرم بگذارم روو کفش ت ندوزد بخندی-بخندیم، بعد بگذارم ش کف دست ت راه برود تقلک ت بیاید بیش تر بخندی، همین!

زن گفت: چه خوب گفتی، باز هم بگو. مرد چیزی نگفت. آرام از درخت بالا رفت، کفش دوزک را آرام از روو برگ ها چید! گرفت توو مشت ش، برگشت آمد پایین، گذاشت ش کف دست زن،

گفت: هر وقت دل ت برام تنگ شد بگذارش روو پاره گی کفش هات یادم بیفت بخند بگو سلام. زودی می آیم پیش ت!.



۱۳٩٤/٥/٢٥

لیلی و مجنون

کلمات کلیدی :عشق، عکس های مفهومی، ارتباط با خدا، داستانهای کوتاه و آموزنده

 

مجنون وقتی نام لیلی را بر دیواری دید، شیفته نقش نام او شد.

او هفت شبانه روز در مشاهده آن نوشته نشست و هیچ آب و غذا نخورد.

گفتند: ای مجنون! چگونه هفت شبانه روز بدون غذا و آب به سر آوردی؟

گفت: ای بیچاره کسی که با نام دوست، خوش باشد، غذا و شراب کجا به یادش می آید؟

آری، این حال مخلوقی است که در عشق مخلوق دیگر، پس اگر مخلوقی بر خالق که دارای کمال مطلق است، عاشق شود چه خواهد شد...

 



۱۳٩٤/٥/٢٥

لیلی نام تمام دختران زمین است

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عکس های مفهومی، عرفان نظر آهاری

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی!
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی!

عرفان نظر آهاری



۱۳٩٤/٥/٢٥

چای دونفره

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عشق

زن گفت: چای یا قهوه؟

مرد گفت: چای. و دست کرد از توو کوله اش فلاسک کوچک دونفره ای بیرون آورد. توو چشم های زن برق زد آسمان ش را روشن کرد.

گفت: کجا کدام کافه برویم بنشینیم نوش کنیم؟

مرد اشاره کرد به جدول خیابانی که می رفتند.

زن گفت: مثل جوان ها بی کله ها مخ ندارها؟

مرد خندید گفت: مثل خودمان. بی حرف نشستند کنار هم روو جدول...

زن گفت: چای چی هست این، که این قدر طعم دارد رنگ ش خوش است بوش صل علی ست؟

مرد چیزی نگفت، فقط نگاه ش کرد. چای، ارزان ترین چای بود در توان مرد



۱۳٩٤/٥/٢٥

ولادت

کلمات کلیدی :عکس نوشته، حضرت معصومه

 

برآیینه جمال داور صلوات

بر روشنی چشم پیمبر صلوات

برحضرت معصومه فروغ سرمد

بر دسته گل موسی جعفرصلوات



۱۳٩٤/٥/٢٤

دختر عاشق ...

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، نکته های کوچیک زندگی من

خسته رسیدند میدانِ مجسمه. بار و بُنه شان را گذاشتند زمین، تکیه دادند به نرده های میدان، نگاهِ مجسمه کردند.

یکهو زن جیغ کشید: اونجارو نیگا. مرد نگاه کرد. گنجشک ها و کبوترها از دست دختر دانه می چیدند پرواز می کردند دورتر می نشستند و دوباره باز...،

زن گفت: ببینی دختره چیکار کرده گنجیشکا-کفترا باش رفیق شدن، هان؟

مرد فکری شد، بعد فکرش را خط زد گفت: یحتمل دختره عاشقه، آخه آدما عاشق که میشن مهربون و قابل اعتمادم میشن، حتا اگه جزو آدم بدای فیلمای گنگستری هم باشن! خودش خنده ش گرفت.

زن گفت: پس چرا نمیان روو دست و شونه های من بشینن؟ خب منم عاشقم دیگه، نه؟

مرد گیر افتاده بود! گفت: بر منکرش لعنت! ولی می دونی، اینجا ترکیه س، گنجیشکاشم ترکی حرف می زنن...،

زن جیغ ش رفت آسمان: منو مسخره می کنی؟خیلی بدجنسی به خدا. و بُغ کرد و بغض و آسمان هم ابر بود، بارید. مرد پالتو آش را درآورد چتر کند بگیرد روو سر زن، که چند گنجشک بال بال زدند از لابه لای موهاش رفتند آسمان.

گفت: شوخی کردم خانومی، گنجیشکا همه زبونارو می فهمن، مخصوصن زبون عاشقارو. زن لب خند زد، شبیه دختری که گنجشک ها از  دستش دانه می چیدند...



۱۳٩٤/٥/٢٤

با خدا باش ...

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، ارتباط با خدا، میرزا اسماعیل دولابی

 

 

حاج اسماعیل دولابی

در زمان حضرت نوح (ع) پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبه ای که ته دره ای قرار داشت، زندگی می کرد و حضرت نوح (ع) هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد، به کنار کلبه پیرزن می آمد و با او حرف می زد.

وقتی قرار شد طوفان بیاید، حضرت نوح (ع) به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و سوار کشتی کند.

وقتی طوفان آغاز شد، نوح (ع) آن پیر زن را از خاطر برد.

وقتی آب همه جا را گرفت، نوح (ع) به یاد پیرزن افتاد و تاسف خورد که چرا فراموش کرد او را سوار کند. هنگامی که طوفان فرو نشست، نوح (ع) درد در نقطه ای دور دست سبزه زاری وجود دارد.

نزدیک رفت و با تعجب مشاهده کرد همان خانه پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده و پیرزن و فرزندانش همه سالمند.

از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجه نشدی؟

پیرزن گفت: یک بار می خواستم نان بپزم، دیدم ته تنورم کمی نمناک است، پس این از آثار آن طوفان است.

کسی که با خدا باشد،طوفان حوادث به او زیان نمی رساند و حتی وجود آن را هم احساس نمی کند.

میرزا اسماعیل دولابی



۱۳٩٤/٥/٢٤

می گویند ساده ام....!

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، جملات تاثیرگذار، جملات زیبا و مفهومی

می گویند ساده ام....!

می گویند انگار از پشت کوه آمده !

 

 

انگار نمی دانند ؛

هر روز صبح از پشت کوه

خورشید طلوع می کند...

 



۱۳٩٤/٥/٢٤

مگر شک داری؟؟

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، جملاتی زیبا برای تغییر، جملات تاثیرگذار، عکس نوشته های زیبا

آسمان آبی آبیست مگر شک داری..؟

بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد، بگذار زمین و زمان بر سرم آوار شود..

دلم را بشکند و پایم را به زنجیر بکشد..

ولی باز این روزگار است که شکست خورده..

 

میگویند خواستن توانستن است...

من سهمم را از روزگار خواهم گرفت.

 

میگویند تنها کسی نمیتواند که ناامید است.

 

 

من ناامید نیستم...

 

باز هم میگویم : " من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده میمیرند

من به میدان زندگی پشت نمیکنم

هرگز...

من سهمم را از دنیا خواهم گرفت...

 من معجزه میکنم؛


مگر نه اینکه خداوند معجزه را به برگزیدگانش ، به دستانشان جاری میکند ؟؟

مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟؟

پرواز بدون بال معجزه است و من میخواهم معجزه کنم..

 

 

حتی اگر روزگار بخواهد مرا به زانو در آورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند..

پاهایم را قطع میکنم تا باز هم ایستاده باشم..

 

معجزه یعنی من

شک نکن

 

 

 

آسمان آبی آبیست ، مگر شک داری ؟

                      زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری؟

در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده

                             باور معجزه جاریست ، مگر شک داری؟؟




۱۳٩٤/٥/٢٤

شروع دوباره

کلمات کلیدی :جملات فلسفی و زیبا، جملات تاثیرگذار، جملات زیبا و مفهومی، جملاتی زیبا برای تغییر

مهم نیست آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود ...

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی را از دست دادی...

مهم این است که دوباره از نو بسازی ،

جهانت را .. زندگی ات و باورت را ...

 

مهم شروع دوباره است .




۱۳٩٤/٥/٢٤

یکـــــی جویـــــم ...

کلمات کلیدی :جملات تاثیرگذار، جملاتی زیبا برای خدا، عکس نوشته های زیبا، عکس های مفهومی

گفت:  با این درآمد زندگیت می چرخه؟ 

گفتم: خدا رو شکر ؛ کم وبیش می سازیم. خدا خودش می رسونه .

گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم  ؟! لو نمیدی ؟ 

گفتم: نه یه خورده قناعت می کنم. گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه، انجام میدم ،خدا بزرگه نمی ذاره دست خالی بمونم.

گفت: نه. راستشو بگو...

گفتم: هر وقت کم آوردم ،یه جوری حل شده...خدا رزاقِ...،خودش روزیمو رسونده 

گفت: ای بابا ، ما نامحرم نیستیما.... راستشو بگو دیگه ...

گفتم: حقیقتش یکی تو بازار هست. هر ماه یه مقدار پول برام میاره ، کمک خرجم میشه..

گفت: آهان! ناقلا ، دیدی گفتم !! حالا شد یه چیزی... حالا فهمیدم چطور سر می کنی!

گفتم: مرد حسابی، سه بار گفتم خدا می رسونه باور نکردی، یک بار گفتم یک نفرمی رسونه باور کردی ؟!

یعنی خدا به اندازه یک نفرغریبه پیش تو اعتبار نداره......!!!؟

 




۱۳٩٤/٥/٢٤

برنامه ریزی

کلمات کلیدی :حقیقت، عکس های مفهومی، جملات تاثیرگذار

به جای برنامه ریزی های

دوباره و دوباره ...


برای یکبــار هم که شده ؛

 انجامــش بِده

 



۱۳٩٤/٥/٢٤

دو کلمه حرف حساب

کلمات کلیدی :جملات زیبا و مفهومی، جملاتی زیبا برای تغییر، جملات تاثیرگذار

وقتی که راه نمیروی، نمی دوی ؛

زمین هم نمیخوری واینزمین نخوردن " محصول سکون است نه مهارت!

وقتی که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی ؛

اشتباه هم نمیکنی و این اشتباه نکردن" محصول انفعال است نه انتخاب !

خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی...

خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا میکند .

 



۱۳٩٤/٥/٢٤

زنجیر

کلمات کلیدی :عکس های مفهومی، جملات زیبا و مفهومی، جملاتی زیبا برای تغییر، جملات تاثیرگذار

 

بیشتر اوقات زنجیرهای درونی ؛

قویتر از زنجیرهایی هستند که از خارج  تو را مهار کرده اند.

 



۱۳٩٤/٥/٢٤

گاهی ما میخوریم زمین !

کلمات کلیدی :اراده، جملات تاثیرگذار، عکس نوشته های زیبا، حقیقت

 

گاهی ما میخوریم زمین !

بخاطر اینکه اون پائین یه چیزی هست که باید پیداش کنیـم.



۱۳٩٤/٥/٢٤

آدمها...

کلمات کلیدی :حقیقت، نکته های کوچیک زندگی من، جملات تاثیرگذار

آدمها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد.

قِری و غُری

آدمهای غُری (به طور مثال) در جارو کردن خانه ، دائم غر میزنند که چرا من جارو کنم..؟ چرا دیگران شلخته اند..؟ این همه درس خوندم که کلفتی کنم و ..
اما آدمهای قِری ،حین جارو کردن یه نوار شاد میذارند و قر میدند و جارو میکنند.
 

غُری ها حرص و جوش میخورند و لحظات بدی رو میگذرونند ؛
 قِری ها لذت میبرند و شاد زندگی میکنند.

  دکتر هلاکوئی


۱۳٩٤/٥/٢٤

اونطرفیا...اینطرفیا

کلمات کلیدی :عکس نوشته های زیبا، جملاتی زیبا برای تغییر، جملات تاثیرگذار

 

در قبیلۀ بدوی آفریقایی؛

اگر کسی کار اشتباهی انجام بده، می برنش وسط میدون دِهشون..!!

(عمرا اگه پیش بینی کنی چرا ) و باقی افراد قبیله دورش جمع می شن ..!

و برای دو روز هر کار خوبی که کرده بیادش میارن..افراد این قبیله معتقدند :

هــمه خوبن ! وهر کسی میتونه اشتباه مرتکب بشه که نیاز به کمک شدید داره.

اونها متحد می شن که فرد خطاکار رو به طبیعت خوبش برگردونند.

( دقت کنین......!  برش میگردونن)


 

 

(پ.ن) زیاد میشنوم و شما هم حتما شنیدید...آدم خطاکارو میزارن جلوشون- در دسترس نبود بهش زنگ میزنن -  بعد دورش جمع میشن و... بدبخت! تو اصلا از بچگی ذاتت خراب بود..! تو اصلا آدم بشو نیستی ! تو مایه ی عذابی..عاق والدین...نفرین شده...جهنمی!! ...تو...

ادامه ندم خودتون بهتر میدونید...همگی در دنیای پیشرفته امروز زندگی میکنیم و خیلی جلوتر از اونها هستیم !!!!!! خیییییییلی



۱۳٩٤/٥/٢۳

قاصدک

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عکس، دلتنگی

گفت: دستت را بده.

دستش را آورد جلو. قاصدک-پرپرکی را گذاشت کف دستش

گفت: توو گوشش آرزوت را بگو فوتش کن هوا.

گفت: این پرپرک گوش هم دارد مگر؟ و ریزخندش را ول داد هوا را شاد کرد.

مرد گفت: حالا، گیر نده، اصلنی توو دلت بگو. زن آرزوش را بلند گفت و یک تیپا-فوتی هم زیر قاصدک زد رفت آسمان سرگیجه ش گرفت تلو خورد برگشت کف دست خودش.

مرد توو گوشش گفت: عادت ندارد بلند بش بگویی.

زن گفت: چه کار او دارم من، بلند گفتم خودت که آن سوی امروزی که فرداست بشنوی زودی دست به کار اجابتش بشوی.

مرد توو خوابش حرف دیروز زن را شنید که بلند گفته بود: دلم برات تنگ شده آقاگل، زودی سوار این پرپرک شو بیا. مرد توو خوابش خندید. قاصدک نشسته بود روو بینی اش




۱۳٩٤/٥/٢۳

آفتابگردان

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، عشق

به هر طرف که می چرخد

"تو" را می بیند!

آفتابگردانی که

خورشید هم حسرت سرگردانی اش را می کشد ...

....................

قایقت می شوم

بادبانم باش 

بگذار هر چه حرف 

پشت سرمان می زنند مردم

باد هوا باشد

دورترمان کند ...

....................

بوی عطری آشنا

تو را

یک روز بیدار خواهد کرد،

حتا اگر یک عمر

خوابیده باشی 

زیر سنگی سرد!

 

رضا کاظمی



۱۳٩٤/٥/٢۳

دلم برات تنگ شده است ...

کلمات کلیدی :داستان کوتاه، عکس، دلتنگی


گفت: دلم برات تنگ شده است.

گفت: من که کنارت هستم،نوکت را کرده ای توو پرهام می جوری می بویی، حالیت نیست؟

گفت: حالیم که هست، کبوتر هم نیستم نوک داشته باشم تو هم پرپری باشی نوکم را تیز کرده باشم برا پرهات!

گفت: استعاره زدم ایهام پراندم مَثَل گفتم، تو راه خودت را برو.

گفت: راهم را رفتم گفتم که: دلم برات تنگ شده است. تو دلت برام تنگ نشده است؟

گفت: خب حالا که با همیم، فردا که نباشیم چرا.

گفت: نمی شود حالام دل ت برام تنگ بشود!

گفت: نمی فهمم.

گفت: آخر وقتی دلت برام تنگ می شود دلم برات، خیلی کیف دارد هم دیگر را که می بینیم بوس-بغل می کنیم، کیفش بیش تر غمش کم تر است، نه؟!

گفت: چه کنیم حالا؟

گفت: هی دلمان برا هم تنگ بشود، مثل این دوتا کبوتر که استعاره پراندی ایهام زدی مثل گفتی!

گفت: ها، باشد، دلم برات تنگ شده است.

گفت: چندتا؟

گفت: ماه تا، ستاره تا، تو تا :(




۱۳٩٤/٥/٢٢

گــلـدان

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، عشق، عکس

تا که از یاد تو خالی می شوم ...

... نخ نما، مانند قالی می شوم

ریشه داری در من و با بودنت ...

... مثل گلدان سفالی می شوم

شاخه هایم بی تو توفان دیده اند

زخمی چشم اهالی می شوم

پیش از این، سرمایه ام عشق تو بود

آس و پاس و دست خالی می شوم

شاهزاده، قصه ات را ترک کرد

... کوچه گرد این حوالی می شود

ساحلم ... با موج یادت، دلخوشم

غرق امواج خیالی می شوم

نازنینا!... رفته ای، اما هنوز ...

... با غمت، حالی به حالی می شوم



۱۳٩٤/٥/٢٢

دلواپسی

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، عکس نوشته های زیبا، عکس

مرد همیشه دلواپسی داشت.

دوستش به او گفت:

 آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدنت جهان را اداره میکرده ؟

او پاسخ داد: بله...

 پرسید:

آیا درست است که خداوند وقتی ازدنیا بروی هم ،آنرا همچنان اداره میکند؟

-: بله...

گفت:

پس چطور است به خدا اجازه دهی ،وقتی هم که در این دنیا هستی؛ او آن‌ را اداره کند...!



۱۳٩٤/٥/٢٢

قلیان ...

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، عکس نوشته

درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد .

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره ای به او کرد .

کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .

کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟

درویش گفت :

.

.

نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم ؛ آن کریم

به تو چقدر داده است و به من چقدر داده ؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت : چه می خواهی ؟

درویش گفت :همین قلیان مرا بس است .

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و فروخت .

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم

خان رفته و تحفه ای برای خان ببرد .

پس جیب درویش را پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد ...

روزگاری سپری شد ...

درویش جهت تشکر نزد خان رفت .

ناگهان چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره ای به کریم

خان زند کرد  و گفت :

نه من کریمم نه تو...

کریم فقط خداست ،

که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش است !!!



۱۳٩٤/٥/٢٢

عشق یک اتفاق نیست

کلمات کلیدی :عکس، جملات مفهومی، جملات زیبا، شعر کوتاه عاشقانه

 دلهامان اگر گرم باشد تاب توانیم آورد طوفان سیل آسای زندگی را که اکنون میثاقهایمان را می لرزاند.

.....................

 سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه به آنچه در بهار بوئیده ایم.

پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز

.....................

 آه ای قلب محزون من 

 دیدی چگونه سودا رنگ عشق پیدا کرد 

 دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد و نادیده گرفت

 دیدی که رنجهای کهنه را با ترنمی می شود یکباره فراموش کرد

 دیدی که آزادی لحظه ی ناب سر سپردن است

 دیدی که عشق یک اتفاق نیست

 یک قرار قبلی است

 مثل یک تفاهم ازلی 

 از اول بوده وتا ابد ادامه خواهد داشت

.....................

 افسانه ها زیبا هستند زیرا واقعیت ندارند واقعیت زیبا نیست وتنها کسانی برای همیشه از آن ما خواهند بود که برای همیشه از دست داده ایم

.....................

 تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم

 تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم 

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آّب می شود و برای خاطر نخستین گلها

 گلها تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم .

 

 

 

 

 



۱۳٩٤/٥/٢٢

تغییر دیدگاه

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، نقطه سر خط

قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم

 

*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

 

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*

 

*وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.

 

پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*

 

*مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟  مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.*

 

*برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

 

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری



۱۳٩٤/٥/٢٢

دو رفیق

کلمات کلیدی :داستانهای کوتاه و آموزنده، داستان کوتاه

دو رفیق در راهی گذر می کردند تا این که به محله کثیف و بدنام شهر رسیدند. یکی از آن ها اصرار زیادی داشت که شب در آن محل به عیش و عشرت بگذراند ، اما آن دیگری با وی مخالفت شدیدی کرد و از او خواست که از نیت اش دست بکشد.

متاسفانه نصایحش کارگر نشد و به ناچار دوستش را ترک گفته  و با خشم و رنجش فراوانی از آن جا دور شد.

فکربه عمل زشت رفیقش او را بدجوری آشفته خاطر کرده بود، بنابراین  تصمیم گرفت که به معبدی رفته و به سبب اجتناب از گناهی که مرتکب نشده بود  تشکر کند و کمی کتاب مقدس بخواند. اما وقتی به معبد داخل شد، اصلا نتوانست از فکر رفیقش رها شود و دائم عمل درستی که خود انجام داده بود را با کار زشت رفیقش مقایسه می کرد و او را در ذهنش مورد  شماتت قرار می داد.

از طرفی آن رفیق خطاکار که به سمت یکی از آن اماکن پست گام بر می داشت، عمل زشت خود را با تقوی و پرهیزکاری رفیقش مقایسه می کرد و به شدت در خود احساس حقارت می کرد.

در همین زمان زمین لرزه سختی به وقوع پیوست و همه چیز و همه کس را به کام زمین فرو برد .

بلافاصله ماموران بهشت و جهنم مشغول کار خود شدند، چرا که سرشان بسیار شلوغ بود. رفیق اول که در منطقه پست شهر جان داده بود توسط کارکنان بهشت از زیر آوار در آورده شد و با احترام خاصی به سمت بهشت هدایت شد. او ناگهان از دور دید که دوست پرهیزگارش در میان ماموران جهنم اسیر و کشان کشان به سمت جهنم برده می شود.

بلافاصله سوال کرد که :

" بایستی اشتباهی رخ داده باشد . "  

چرا که دوستش را لایق بهشت می دانست ؛ اما فرشته ای به او پاسخ داد :

" هیچ اشتباهی رخ نداده ! ما فقط دستورات را اجرا می کنیم. "

اما او هم چنان بر سوال خود اصرار می کرد و از مامور بهشت می خواست که برایش توضیح دهد.

مامور پاسخ داد :

" در لحظه وقوع زلزله هیچ گناهی از سوی تو رخ نداده بود، اما فکر تو دائم پیش زهد و تقوی دوستت و معبدی که او در آن مشغول دعا بودمی چرخید ...و اما  ذهن رفیقت با تحقیر تو و امثال تو، مدام حول و حوش این فکر بود که چگونه دیگران می توانند به راحتی گناه کنند و راه خطا بپیمایند "

و ادامه داد :

" تحقیر و خرد شماری دیگران و خود را برتر دانستن،

کلید دروازه جهنم برای دوستت شد "



۱۳٩٤/٥/٢۱

میخ و دیوار

کلمات کلیدی :داستان کوتاه

زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.

پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.

در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.

پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.

پدر گفت:

تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.

دیوار شبیه اولش نیست.

وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند.

تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.



۱۳٩٤/٥/٢۱

آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، عکس نوشته های زیبا

مثل موهای فِرت در زیر باران بهار 

آه ... می بینی؟ گره خوردست دیگر کارمان

کاش می شد زندگی مثل نوار ضبط صوت

پیش و پس می رفت با چرخاندن خودکارمان

...................................

تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی

به عشق دختران چشم رنگی هم حسادت کن

نیوتن گفت آری، هر عمل عکس العمل دارد

تو هم قانون دوم شخص عاشق را رعایت کن

...................................

اگر چه جنگ میان من و تو کشته نداد

ولی چه سود که هر شب اسیرتر شده ام

دراز دستس کن! سیب سرخ تازه بچین

که زیر بار غمت سر به زیر تر شده ام ...

...................................

در عشق باید از خودت تا بی نهایت بگذری

از خود گذشتم خوب من؛ از تو چگونه بگذرم؟

...................................

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلا تمام قرص ها جز تو ضرر دارند

...................................

حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

 آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!

 

امید صباغ نو



۱۳٩٤/٥/٢۱

بـــاران ببـــار ...

کلمات کلیدی :شعر کوتاه عاشقانه، عکس

غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوجه می خواند تو را، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما، باران ببار

موج می خواهد بیابان سکوت 

با خود دریا بیا، باران ببار

تا بیاید آن بهار سبز سبز

تازه تر باید هوا، باران ببار

سینه ام آشوب و دل خونابه است 

غصه می سوزد مرا، باران ببار

 



۱۳٩٤/٥/٢٠

بیشتر دوستت دارم...

کلمات کلیدی :جملات زیبا، جملات مفهومی، عکس، دل نوشته های کوتاه

من سالهاست

کلمات و جملات زیبا را با تو معنا می کنم

به تو ربطشان میدهم

به لبخندهایت، سکوتت، حتی اخم ها، خود خواهی خسته کننده ات ...

هر چه از زیبایی لمس میکنم 

یاد تو می افتم ...

و سهمی برای تو کنار می گذارم.

برای من همه چیز، با عیار تو سنجیده می شود...

زیبایی با لبخند، یا غم های عمیق و شیرین ...

همه چیز را برای تو می خواهم...

همه چیز را با تو می خواهم ...

و این احساسی ست توصیف نا پذیر و شاید عجیب ...

همان احساسی که وقتی خنده های از ته دلت را می بیند

خنده هایی که برای من نیست

نفسش بند می آید و بال در می آورد ...

من سالهاست...

بیشتر دوستت دارم...



۱۳٩٤/٥/٢٠

بـــهشت غـــم ...

کلمات کلیدی :جملات زیبا، عکس، امام صادق، دل نوشته بقیع

بـــهشت ...

برای ما زمینی ها همیشه یاد آور خرمی ، سر سبزی ، زیبایی و آزادی و رهایی است.

ولی اینجا بهشتی است متفاوت...

اینجا پر از غم و غصه و غربت و بغض در دل خفته ...

 زن ها اجازه ورود ندارند ...

 مرد ها هم از دور، از پشت حصار نظاره گر غربت یک بهشت خاکی...

اینجا بهشت غم و بغض و غربت ...

اینجـــا بقیــــع ...

حرمـــــی بــــه وســـعت دلــهــــا ...



۱۳٩٤/٥/۱٩

دریـــــا ...

کلمات کلیدی :جملات زیبا، دل نوشته های کوتاه، دریا، جملات مفهومی

1

چشم هایم را بسته ام .

هیچ چیز را نمیبینم .

صدای موجها در گوشم می پیچد و با خودم حساب می کنم که چند موج دیگر که به ساحل برسند، دریا تمام می شود؟

2

موجها پریشان و باشتاب به ساحل می رسند.

سراسیمه اند و صدای پایشان، خواب اهالی دریا را آشفته می کنند.

چنان به سوی ساحل می شتابند که انگار خبر مهمی دارند... اما وقتی به ساحل می رسند؛ می فهمند که ساحل نشینان، مدتهاست که خبر توفان را شنیده اند.

3

وقتی گرما، تن ساحل را می سوزاند، ساحل، پایش را به دریا فرو می برد و خنکای دریا را حس می کند ... اما وقتی دریا آتش بگیرد، هیچ ساحلی نمی تواند شعله های دریا را آرام کند.

4

تماشای دریا، حال آدمهای مغرور را بهم می زند.

می فهمند که بالاتر از بینی و نگاهشان، جایی است که هر چه کنند، خروش و عظمتی بیش از او ندارند.

آدمهای فروتن، دریا را که می بینند، بهانه ای پیدا می کنند تا نگاهی به آسمان کنند.

5

 کنار ساحل قدم میزنم و نگران، به موجهی پریشان نگاه می کنم.

نمی دانم کدام موج آشفته، نسیم شرجی نگاه مرا خواهد گرفت و همراه شانه های بلندش، به عمق دریای دلت خواهد برد.

 



۱۳٩٤/٥/۱٩

با عشق ممکن است تمام محال ها

کلمات کلیدی :عشق، شعر کوتاه عاشقانه، عکس

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قائده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها

 

فاضل نظری  



۱۳٩٤/٥/۱٩

تو خوب‌تر از آنی که مرا تنها بگذاری ...

کلمات کلیدی :دل نوشته های کوتاه، جملات زیبا، عکس نوشته های زیبا، عکس نوشته

خدایا!
خودت به کسی که دوستش دارم بگو
که من دلم نمی‌خواست خلق بشوم
و فقط و فقط برای اینکه او تنها نباشد
قبول کردم که بیایم دنیا
تا شاید دوستم داشته باشد

 

خدایا!
دیوار خانه‌ی مرا در بهشت
کاهگلی بساز
می‌خواهم هر روز عصر با شلنگ
به دیوار آب بپاشم
و نفس عمیق بکشم

 

خدایا!
توی «اِنّا لِله و اِنّا اِلیهِ راجعون»
«اِلیهِ راجعون» یعنی پیش خودت؛ درست است؟
پیش خودت که جهنم نمی‌شود! می‌شود؟

 

خدایا!
من فقط یک «مسکن مهر» سراغ دارم
آن‌هم خانه‌ی تو است

 

خدایا!
حیف نیست
بهشت به این قشنگی ساخته‌ای،
آن وقت به همه نشانش ندهی؟



۱۳٩٤/٥/۱۸

نقطه، سر خط ... تغییر رویه میدهد ...

کلمات کلیدی :

سلام 

نقطه، سر خط ...

گاهی باید نقطه گذاشت رفت سر خط ... از نو نوشت ... از نو ساخت ... و دوباره شروع کرد ...

نقطه سر خط هم به دنبال شروعی تازه است، برای دوباره دیدن،برای بهتر دیدن،برای زندگی بهتر...

نقطه، سر خط ...

 فقــــط کافیست باورهایت را زندگی کنی ...

 

noghte-sarkhat